يهودى بوده است و از راه جهالت يا به قصد تخريب اين عقيده فاسد را در ميان عدهاى از ساده لوحان اسلامى رواج داده ، و اين معناى از تفويض هيچ ربطى به تفويض در امور دين كه عنوان باب اين كتاب است ندارد ، و شيخ صدوق در ضمن كلام خود عنوان اين باب و دليل آن را آورده و گفته :
و قد فوض الله عز و جل الى رسوله امر دينه فقال عز و جل :
وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا
و قد فوض ذلك الى الائمه . و گويا اين عنوان را از شيخ كلينى گرفته است و با او موافق است ، و با اين حال عجب است كه مجلسى ( ره ) خواسته او را مخالف كلينى و محدثين به حساب آورده و براى تحصيل موافقت او دنبال تأويل و توجيه گردد .
( 4 ) از مجموع اخبار اين باب اين مطالب استفاده مىشود :
الف - شخصيت و لياقت معنوى و اخلاقى پيغمبر اسلام - كه در چند روايت او را دست پروردهء دستگاه ربوبيت معرفى كرده و به عبارت ساده صد در صد مورد اعتماد خدا دانسته كه جز حق نينديشد و جز حق نپويد و جز حق نگويد ، و اين لياقت و شخصيت منشأ اين است كه خداوند اختيارات كاملى به او تفويض كرده ، در حقيقت همان روح نبوت و مقام ارتباط معنوى او به عالم غيب منشأ اين اختيارات است كه آنچه گويد وحى الهى است «
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
» و چون جانشين به حق او هم در معنويات او شريك است و رتبهء اخلاقى و روحى او را دارد مستحق اين اختيارات است .
ب - اين اختيارات در امور فرهنگى و طرز تعليم و آموزش حقائق است و تنظيم برنامهء متنوع براى شاگردان متنوع ، چنانچه از روايت ابن اشيم استفاده مىشود .