تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 787

مساهمون:

ص٧٨٧
امّا راجع به اين كه امير المؤمنين ( ع ) قاتل خود را مىشناخت و وقت آن را هم مىدانست ، آنچه از ظاهر اخبار استفاده مىشود اين است كه قتل را به طور اجمال مىدانست و قاتل را هم به شخصه مىشناخت ، ولى دليلى ندارد كه وقت را هم مىدانست ، و اگر خبرى هم در اين باره باشد اعتراضى وارد نيست ، زيرا ممكن است مأمور به صبر و شهادت و تسليم به قتل باشد تا به مقامى رسد كه بدون آن نمىرسيد و در اين صورت نبايد گفت خود را به دست خود به هلاكت انداخته و به كشتن خود كمك كرده و اين كار از نظر عقل زشت بوده . و امّا راجع به امام حسين ( ع ) ، ما قبول نداريم كه مىدانست اهل كوفه به او خدعه مىكنند زيرا دليل از عقل و نقل ندارد ، و اگر هم مىدانست جواب آن همان است كه در بارهء امير المؤمنين ( ع ) گفتيم ، و امّا اين كه گفته امام حسين ( ع ) محل آب را مىدانست و آن را عمداً تحصيل نكرد ، چه مانعى دارد كه در موقع منع او از آب ، مأمور بوده كه آن را به وجه ديگرى تحصيل نكند چنانچه در بارهء امير المؤمنين ( ع ) گفتيم . و امّا راجع به صلح امام حسن با معاويه ، در اينجا سخن ديگرى است ، و آن اين است كه امام مىدانست معاويه عمل به عهد خود نمىكند و عواقب بدى در پيش است ولى چاره‌اى نداشت زيرا اگر صلح نمىكرد خودش و اصحابش يك جا به چنگ معاويه مىافتادند و فوراً همه را مىكشت ، و به اين وسيله خود را تا مدتى حفظ كرد و اولاد و بسيارى از شيعيان خود را حفظ كرد و از تباهى يك بارهء دين دفاع كرد كه بسيار بدتر از وضعى بود كه به واسطهء صلح با معاويه پيش آمد . و از علامهء حلى طيب الله تربته راجع به امير المؤمنين پرسيده‌اند ، جواب داده كه : ممكن است به امير المؤمنين خبر داده باشند از وقوع قتل در آن شب معين يا در هر جاى مشخّص ، ولى تكليف او غير از تكليف ماها