درك كردهاند كه ديگران درك نكرده و نفهميدهاند ، و در اين موضوع هم بعضى راه اغراق رفته و به بعضى مرتاضان غيب دانىهاى عجيبى نسبت مى دهند ولى اگر همهء آنها هم باور نشود تا اندازهاى از آن مورد قبول است .
با توجه به اين مراتب بايد گفت كه موضوع انحصار علم غيب به خداوند طبق آيات و اخبار وارده در اين موضوع بايد معنى مخصوصى داشته باشد و غيب مخصوص ذات الهى مطلق امور نهانى و نامرئى از نظر عمومى بشر نيست ، در اين صورت به اين حقيقت بايد اعتراف كرد كه پيغمبر و امام به عنوان يك رهبر همه جانبهء جامعه مراتب غيب ادراكى و فنى و تفكرى را مىداند و بر آن مسلط است .
1 - از نظر اينكه اگر آنها را نداند رهبرى نتواند زيرا در برابر آنها كه آن را مىدانند عاجز و درمانده مىشود و سقوط مىكند .
2 - اخبار بسيارى رسيده كه ائمهء معصومين ( ع ) در موقع برخورد به هر يك از اين گونه افراد كاملًا در برابر آنها بر آمده و آنها را زير دست و محكوم خود ساختهاند .
و بعلاوه مقام نبوت و امامت يك احاطه و تسلط بر حقايق را لازم دارد كه دريچهء آن ارتباط با عالم غيب و عالم نامرئى است و بالاتر از اين مقامات معمولى غيبدانى ، نبوت و امامت حقه بر اساس غيبدانى است ، بنا بر اين آيات و اخبار وارده در اينكه امام با پيغمبر غيب نمىداند در شمار آيات و اخبار متشابهه قرار مىگيرد و بايد براى آنها دنبال معنى صحيحى گرديد .
آرى ، آنچه مرحوم طبرسى ( ره ) گفته درست است كه غيبدانى به معنى علم ذاتى به حقايق مختص ذات الهى است و به اين معنى علم به مشاهدات همچنين است زيرا جز ذات واجب الوجود او هر كه هر چه داند از او داند و ممكن در ذات خود هيچ ادراكى نتواند و بيشتر آيات و اخبار وارده در اين موضوع در برابر ايراد مخالفان و معاندان پيغمبر و امام وارد شده كه به آنها
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 784
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٧٨٤