درست نبوده ، زيرا با همهء قدرت و وحدت و نفوذى كه اسلام داشت ، با همهء قوانين و تعليمات روشن و صريح قرآن و سنت پيغمبر به زودى اخلال در اصول و مقررات به ميان آمد و پس از گذشت ربع قرن اختلافات مركزى در محيط اسلام توسعه يافت و آتش كينه شعلهور شد و به زودى مركز اسلام را فرا گرفت و خليفهء انتخابى وقت را كه عثمان باشد سوخت و فنا كرد و در نتيجه جامعهء اسلامى به يك وضع آشوب و انقلاب مبدل شد .
شناختن امام كه يك اصل اسلامى است بر اساس درست طبق قوائدى است كه در باب اول بيان شد و مقصود از شناختن امام عقيده به پيشوائى و رهبرى او است در امور زندگانى و ديانت .
در اين روايات ، وجوب معرفت امام را به عنوان يك حكم معلق و مقيد بيان كرده است مىفرمايد : امامشناسى بر مسلمانان واجب است ، يعنى كسانى كه به اصول سهگانهء اسلامى توحيد و نبوت و معاد معتقدند و به فروع كليهء اسلام از نماز و روزه و حج و جهاد . . . ، ملتزمند در اين صورت براى اجراى صحيح احكام اسلامى بايد امام و رهبر به حقى را بشناسند و بنا بر اين انكار امام بر حق موجب كفر و خروج از اسلام نيست . مىفرمايد : معرفت امام يك توفيق الهى است كه شامل مردم سالم و پاك فطرت مىشود چنانچه عقيده به پيشوايان مخالفان يك پيروى شيطانى است كه بر اثر فساد مزاج دينى در افرادى بوجود مىآيد . چهار در ، عبارت است از : 1 - صلاح 2 - معرفت 3 - تصديق 4 - تسليم به امام . بعضى گفتهاند : مقصود از چهار : على و فاطمه و حسن و حسين باشند كه در زير كساء با پيغمبر بودند ، بعضى گفتهاند : اربعه اصول خمسهء دين و مذهب است به اعتبار اينكه عدل در توحيد داخل است و بعضى گفتهاند اربعه :
1 - معرفت خدا .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 689
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦٨٩