است و در جهت مخالف است و از او به دشمن خدا تعبير مىشود و هرگز دوست نخواهد شد .
از اينجا معلوم شد كه ليست سعداء و اشقياء يك واقعيتى است كه ماده و مدت و اندازه ندارد و در همان متن واقع بايگانى بوده و هست و خواهد بود .
3 - ربط علم با معلوم : اكنون به اينجا رسيديم كه خدا اين واقعيت سعداء را بالذات و واقعيت اشقياء را به عنوان عكس العمل دانسته و اين در علم ازلى بوده و بحث از اينجا شروع مىشود كه اين سابقه و رابطهء علمى نسبت به سعادت و شقاوت قابل تخلف نيست و اگر قابل تخلف باشد انقلاب حقيقت لازم مىشود و مثل اين است كه روز شب باشد و شب روز ولى با اين حال تأثيرى در وجود معلوم دارد و مىتوان آن را علت معلوم شناخت ؟
جواب در اين مسأله منفى است يعنى اين رابطه و انطباق علم با واقعيت محفوظ در متن واقع عنوان علت و سبب ندارد ، فرض كن علم حضور معلوم است نزد عالم ، اين حضور از نظر درك و اعتبار هميشه عارض بر زمينه و متن واقع است و ممكن نيست خود علت يك واقعيت باشد ، اين است كه امام در حديث دوم مىفرمايد : « هيچ كس نمىتواند حكم خدا را به حق و واقع آن درك كند ، و اين بىتأثيرى آن را در سرنوشت سعيد و شقى روشن و كامل بفهمد » تنها چيزى كه توجه بدان لازم است اين است كه پس از تحقق اين واقعيت خدا فيض نيرو و هستى به هر دو دسته سعيد و شقى مىدهد بر وجه عدالت و حفظ حقوق متساوى ولى سعيد از اين فيض الهى حسن استفاده مىكند و آن را در راه طاعت و تحصيل سعادت و پيمودن راه حق و عدالت مصرف مىكند ولى شقى از آن به اختيار خود سوء استفاده مىكند و آن را در راه شقاوت و بدبختى و دور شدن از حق و عدالت مصرف مىكند .
شما بسيار ديدهايد كه دو شاگرد و دانش آموز با شرائط مساوى
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 634
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦٣٤