در دلش مىافتد به فلان شخص دشنام بدهد .
در دلش مىافتد برود فلان كس را بكشد .
در حديث هشام اين گونه امور را عكس العمل توجه دل به هوا دانسته است ، يعنى در نهاد انسان روزنهاى است به بيرون و فضاى محسوس و مادى خارج و اين توجه او عكس العملى دارد و عكس العمل و برگشت آن عبارت از اين امور سهگانه است ، و چنانچه بوسيلهء ادراك به حواس ظاهرهء معروفهء سمع و بصر و ذوق و شم و لمس نمىتوان خدا را درك نمود ، به وسيلهء اين ادراكات وهميه هم كه از محسوسات و فضاى مادى منعكس مىشوند نمىتوان خدا را درك كرد . معروف ميان علماء مذهب اين است كه اسماء اللَّه توقيفى است و كسى نمىتواند نسبت به خدا تعبيرى كند كه از طرف شرع وارد نشده باشد ، اين موضوع در چند مسأله طرح مىشود :
1 - تعبير از خدا و ذات و صفات او بايد منصوص از طرف شرع باشد و اطلاق هيچ لفظى در اين موارد كه طبق نص نباشد جائز نيست ، بنا بر اين منحصر به همان الفاظى مىشود كه در قرآن مجيد و يا اخبار صحيح وارد شده است و مثلا حتى تعبير به ترجمه و لوازم هم ممنوع باشد ، البته حكم به توقيفى بودن اسماء و صفات الهيه به اين معنى دليلى ندارد و بر خلاف سيرهء معروفه در اسلام است كه قرآن و اخبار وارده در توحيد و ادعيه و مضامينى كه اسماء و صفات الهيه در آنها است به زبانهاى ديگرى ترجمه مىشده و از زمان معصومين تاكنون معمول است .
2 - تعبير از ذات و صفات الهيه در حدود معانى و مفاهيمى محدود است كه در آيات و اخبار وارده به لفظ عربى تعبير شده است و بايد به ترجمهء همان تعبيرات اكتفا كرد و تعبيرى كه منطبق بر آنها نگردد روا نيست ، مثلا تعبير از خداوند به علت تامهء ايجاد « يا » علت اولى براى موجودات
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 581
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٨١