حس حيوانى و مربوط به قلب است و منظور حديث از مدركات قلب همين چيزها است نه مطلق ادراكات باطنى انسان مثل ادراك عقل و تفكر كه در حديث كميل آنها را از قواى نفس ناطقه دانسته . و براى توضيح مطلب ، مختصرى از حديث را نقل كنم :
مىفرمايد : دوم از نفوس انسانى ، حسيه حيوانيه است و آن پنج قوه دارد : سمع و بصر و شم و ذوق و لمس ، و دو خاصيت دارد : رضا و غضب .
سوم : ناطقه قدسيه كه پنج قوه دارد : فكر و ذكر و علم و حلم و نباهت ، با توجه به اينكه وهم و خاطره و حديث نفس از قوهء ناميه و از كليهء الهيه نيستند منحصر مىشوند در آثار اين دو نفس : يا حسيهء حيوانيه و يا ناطقهء قدسيه ، و نمىتوان آنها را مربوط به ناطقهء قدسيه دانست به دو وجه :
1 - آنكه قواى ناطقهء قدسيه كه در حديث شمرده شده با اين امور ارتباطى ندارد .
2 - اينكه اين امور در حيوانات هم وجود دارند ، زيرا ترس و اميد و رضا و غضب در حيوانات محسوس است ، بنا بر اين بايد از همان حسيهء حيوانيه باشند و ارتباط آنها با قلب از راه هوا است ، يعنى بوسيلهء نفس و جهاز تنفس قلب با خارج مربوط مىشود و اين ادراكات در او پديد مىآيد :
1 - صورتهاى جزئى شبيه به محسوسات مانند صورت جن و غول و شيطان .
2 - جريانات بىواقع شبيه به جريانات واقع دار مثل همهء داستانها و افسانههائى كه بشر از دير زمانى ابتكار كرده و مىكند .
3 - خاطره و پيشنهاداتى كه در زندگى روزمره در درون انسان پديد مىشود مثل اينكه :
در دلش مىافتد برود فلان مريض معين را عيادت كند .
در دلش مىافتد برود بر سر فلان رودخانه پل بسازد .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 580
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٨٠