جز ادراكات حواس ظاهره در او بوجود مىآيد و بلكه ادراكاتش همان رابطهاى است كه با خارج دارد .
ادراك به مداخله اين است كه به وسيلهء وارد شدن چيزى در محل حس آن را درك مىكند و شنيدن و بوئيدن و چشيدن از اين قبيل هستند :
صوت وارد گوش مىشود و بو وارد بينى و خوردنى و نوشيدنى وارد دهان .
مقصود از اشكال : تربيع و تثليث سطح هندسى آنها نيست بلكه اجسامى كه داراى اين اشكال هستند مثل اينكه يك قوطى كبريت را به دست بمالى يا يك كلهء قند را ، و با تماس درك مىكنى كه چه شكلى دارد ؟ چهار گوش است يا سه گوش يا مخروطى يا گرد و . . و . . و در اين ميان ، حس ديده بدون تداخل ، مبصرات را درك مىكند . اين تعبير از نظر عرفى بوده است و منافات ندارد كه ديدن هم به وسيلهء دخول جسم شعاعى در عدسه محقق مىشود ، زيرا اين موضوع علمى در آن تاريخ مفهوم نمىشده و قابل ذكر نبوده است . در صورتى كه از آينه و اجسام صيقليه ديده مىشود به انعكاس است يعنى شعاع وقتى به آنها برخورد و پشت آنها تاريك باشد بر مىگردد و رؤيت محقق مىشود نسبت به ما وراى حس بصر است ، توجهات ديگرى هم در قلب بوجود مىآيد كه از آنها به حديث نفس و توهم و خاطره تعبير مىكنند و حاصل صورتهاى جزئى است كه در خارج وجود ندارد ، اين گونه امور مربوط به حس واهمه است و آن قوهاى است كه ابتكار صورتهائى مىكند مشابه محسوسات مانند صورت جن ، شيطان ، غول و . . و . .
ولى بعلاوه از آن در قلب خاطراتى بوجود مىآيد كه گاهى يك داستان مفصلى را تشكيل مىدهد و اين قوهاى است كه رمان نويسان از آن استفاده مىكنند ، گاهى يك موضوع جزئى در خاطر طرح مىشود و مورد شور و ترديد درونى قرار مىگيرد و از آن به حديث نفس تعبير مىكنند ، اينها جزء تخيلات و قوهء حافظه و فكر است و ظاهرا همهء اينها مربوط به همان
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 579
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٧٩