تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
حدوث ، جسم ، دليل بر حدوث جسم . حدوث : تازه پيدا شدن ، حادث : تازه پيدا شده يعنى نبوده و بود شده . در اينجا اين بحث عمده وجود دارد : بحث فلسفى و تاريخى معروف كه عالم حادث ذاتى است يا حادث زمانى . تا خدا بوده عالم هم بوده ولى از او بوده ، عالم از خدا بود شده ولى خدا از عالم بود نشده و به ذات خود بوده است . اين محصل فرضيهء حدوث ذاتى كه حكماء سلف گفته‌اند و حكماء اسلامى هم از ابن سينا تا برسد به ملا صدراى شيرازى و پيروانش با آنها همعقيده شدند . خدا هميشه بوده و عالم نبوده و خدايش آفريده . اين خلاصهء عقيده به حدوث عالم است كه از تعليمات قرآن و پيشوايان دين و بلكه همهء الهيين درك مىشود لفظ حدوث همين معنى را مىدهد و تطبيق آن بر حدوث ذاتى يك اصطلاح فلسفى بيش نيست و با لغت تطبيق نمىكند ، خدا هميشه بوده و به ذات خود موجود است ، جز سلب نيستى مطلق از او مفهوم قابل ادراكى ندارد ، در اين صورت فرض اينكه او علت تامه عالم امكان است و نشايد از معلول خود جدا باشد سفسطه‌اى بيش نيست ، بعلاوه اراده و مشيت كه منتهى به خلقت مىشود اين جدائى را مى رساند و با ملاحظهء صفت اختيار ، ديگر جاى سؤال نمىماند كه چرا از ازل نشده و بعد از ازل شده است . حدوث زمانى عالم جز اين معنى را ندارد كه يكى بود و يكى نبود و جز خدا چيزى نبود ، اين جدائى از ذات الهى در قالب تقدير زمان و دهر و سرمد در نمىآيد و از اين نظر هم شبههء انفكاك علت تامه از معلول از بيخ كنده مىشود . پس سؤال ابن ابى العوجاء از اين نظر به اين صورت طرح شده است :