حدوث ، جسم ، دليل بر حدوث جسم .
حدوث : تازه پيدا شدن ، حادث : تازه پيدا شده يعنى نبوده و بود شده .
در اينجا اين بحث عمده وجود دارد : بحث فلسفى و تاريخى معروف كه عالم حادث ذاتى است يا حادث زمانى .
تا خدا بوده عالم هم بوده ولى از او بوده ، عالم از خدا بود شده ولى خدا از عالم بود نشده و به ذات خود بوده است .
اين محصل فرضيهء حدوث ذاتى كه حكماء سلف گفتهاند و حكماء اسلامى هم از ابن سينا تا برسد به ملا صدراى شيرازى و پيروانش با آنها همعقيده شدند .
خدا هميشه بوده و عالم نبوده و خدايش آفريده .
اين خلاصهء عقيده به حدوث عالم است كه از تعليمات قرآن و پيشوايان دين و بلكه همهء الهيين درك مىشود لفظ حدوث همين معنى را مىدهد و تطبيق آن بر حدوث ذاتى يك اصطلاح فلسفى بيش نيست و با لغت تطبيق نمىكند ، خدا هميشه بوده و به ذات خود موجود است ، جز سلب نيستى مطلق از او مفهوم قابل ادراكى ندارد ، در اين صورت فرض اينكه او علت تامه عالم امكان است و نشايد از معلول خود جدا باشد سفسطهاى بيش نيست ، بعلاوه اراده و مشيت كه منتهى به خلقت مىشود اين جدائى را مى رساند و با ملاحظهء صفت اختيار ، ديگر جاى سؤال نمىماند كه چرا از ازل نشده و بعد از ازل شده است .
حدوث زمانى عالم جز اين معنى را ندارد كه يكى بود و يكى نبود و جز خدا چيزى نبود ، اين جدائى از ذات الهى در قالب تقدير زمان و دهر و سرمد در نمىآيد و از اين نظر هم شبههء انفكاك علت تامه از معلول از بيخ كنده مىشود .
پس سؤال ابن ابى العوجاء از اين نظر به اين صورت طرح شده است :
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 540
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٤٠