ندارد ، بنا بر اين اصل تصادف باطل است ، نمىتواند ذات و ماهيت خود آفتاب و ماه و شب و روز هم علت اين انتظام و گردش و رفت و آمد منظم باشد ، زيرا طبع ماده سكون و آرامش است پس به ناچار اين امور در اثر نيروى خارج از ماهيت اينها به وجود آمده است و علتى دارد كه اينها به ناچار اين مسير منظم را طى مىكنند و آن همان خداوند است كه از اينها برجاتر و بزرگتر است .
با همين درس ساده و مختصر ، زنديق مصرى حق را باور كرد و تصديق نمود .
امام ( ع ) براى اينكه محيط خاطر او را از غبار شبهه پاك كرده باشد در مقام ابطال تأثير دهر و طبيعت بر آمد و فرمود :
دهر ، روزگار ، طبيعت : اينها عناوين تابعهء خود موجوداتند ، اگر ما موجودات محسوس خود را از زمين و آسمان و ستارگان ناديده گرفتيم نه دهرى مىماند و نه روزگارى و نه طبيعتى و اينها نمىتوانند علت وجود اين نظام محكم باشند ، بعلاوه شعور و علمى در اينها وجود ندارد و اگر هم به فرض محال اثرى كنند چرا اثر وارونه ندارند كه زمين ديگر گون شود و آسمان فرو ريزد و اوضاع عالم ديگر گون شود . مجلسى عليه الرحمه در شرح اين جمله گفته است كه سه وجه احتمال دارد :
1 - مقصود اين باشد كه نفى صانع بر پايهء انكار علت بودن ميان اشياء است و بنا بر اين نسبت وجود و عدم به آنها برابر است و استدلال بر اشياء نامحسوس بر اساس عليت است و تو چطور حكم كنى كه چيزى در آينده وجود نيابد و منظور از تقدم و تأخر ، عليت و معلوليت و هم معنى آنها است .
2 - بر اين اساس باشد كه بنا بر نفى صانع شايد معتقد بودند همهء
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 538
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٣٨