تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
گاهى با جهل مركب و اعتقاد به خلاف حق توأم مىشود و در اين صورت بيمارى روحى مبرم و خطرناكى به وجود مىآورد . چون امام در معالجهء روح اين زنديق مصرى تا اينجا موفق شد و او را به اعتراف به اين جمله وادار ساخت كه : « و لعل ذلك » شايد چنين باشد ، وارد تعليمات اساسى شد و در درجهء اول مقام استادى و دانش خود را به او تلقين كرد و فرمود : « ما درست مىدانيم و در بارهء خدا هرگز شك و ترديد نداريم » . يك شرط تأثير تعليمات در هر رشته اين است كه استاد به گفتهء خود معتقد باشد و با قطعيت و تصميم ، مطلب را به شاگرد بياموزد تا به دل او بنشيند ، استادى كه خود نسبت به گفتارش ترديد دارد و يا بدان عقيده ندارد ، نمىتواند در روح و دل شاگرد تأثير كند و او را معتقد سازد ، و شايد عيب بزرگ تبليغات عصر ما همين جا است و غالباً مبلغانى مىخواهند به مردم عقيده و ايمان بياموزند كه خود از نظر وجدان درونى فاقد آنند . امام ( ع ) اين شاگرد آماده را سر كلاس برد و كتاب خلقت را براى او صفحه زد و فرمود : به چشم خود ببين و اين دو سطر را مطالعه كن : 1 - گردش مرتب خورشيد و ماه . 2 - پيدايش منظم و متعاقب شب و روز . در اينجا ، هم نظم كامل وجود دارد و هم نيروى قدرت و تسخير . چون نظم كامل درك مىشود نمىتوان گفت : بطور تصادف اين موضوع انجام مىشود ، زيرا صدفه و تصادف به هيچ وجه از نظر تحقيق علت وجود چيزى نيست ، صدفه جز يك رابطهء تصورى ميان دو موجود يا دو حادثه حقيقتى ندارد و به هيچ وجه وجود تحقق خارجى ندارد تا علت چيزى باشد و اگر هم در نظر جاهلانه علت باشد دوام ندارد و گر نه تصادف نيست . صدقه و تصادف در ذات خود يك حادثهء ناگهانى و نادر الوجود است و دوام و بقاء