اشياء با هم برابرند و تفاوتى در نقص و كمال دارند و منظور امام اين باشد كه چطور مرا بر ديگران برترى دادى و اين مخالف اين اصل است و منظور تقدم و تأخر از نظر شرافت است .
3 - بر عقيدهء كمون و بروز باشد كه به اكثر ملاحده نسبت دادهاند و گفتهاند همه چيز از ازل موجود بوده و ظهور آنها تدريجى است و بر اين اصل چيزى مقدم و مؤخر نيست .
به نظر مىرسد كه شايد عقيدهء نفى زمان حقيقى و فرضيه نسبيهء انشتين مورد توجه و اعتقاد آنها بوده و در اين صورت تقدم و تأخرى در حوادث نيست ، اگر مستبعد ندانيم كه اين اصل در آن زمان ميان آنان شناخته شده باشد از توجيهات مرحوم مجلسى مناسبتر است . به نظر من اين قسمت حديث صحنهء اصلى بحث ميان مادى و الهى است ، در اين نقطهء حساس است كه عقيدهء به خدا و مبدأ ناپيداى جهان خودنمائى كند و سخن مادى به نهايت رسد و درماند و خواه و ناخواه به خود فرو رود و اگر باز هم در نادانى و جهل خود بماند رسوا و سر افكنده است .
اين قسمت از حديث بايد مورد دقت و بررسى عميق قرار گيرد و موشكافى بسزائى در آن بشود ، عجب آن است كه در پارهاى از نسخ كافى اين قسمت ساقط شده و مرحوم مجلسى ( ره ) آن را ضبط كرده و شرح بسيار كوتاه و مختصرى بدان نوشته و مرحوم فيض كاشانى در وافى به كلى از آن صرف نظر كرده ، گرچه از نظر اصطلاح رجال اين قسمت از حديث مرسل و مرفوع ضبط شده ولى به واسطهء قوت متن ضعف سند آن جبران مىگردد و به حق بايد گفت بيانى چنين رسا و مختصر و محكم در صميم شبههء ماديين خود كرامتى است كه جز امام معصوم را نشايد .
3 - سؤال ابن ابى العوجاء استاد سخنور ماديين تاريخ بلكه ماديين جهان را بايد چنين تجزيه كرد :
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 539
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٣٩