تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
خود خواهى ، سودجوئى ، افتادن در منجلاب شهوات پردامنهء دنيا و سوء تعليمات ابتدائى كودكان و فزونى مناظر و مظاهر غفلت بار و بيهوده همه و همه مايهء پيدايش اين مانع و اين بيمارى عقلى مخصوص است ، امروز دانشمندان مغزشناس مىگويند : مغز انسانى غدد و طبقات و نواحى متعددى دارد كه هر كدام مركز تابش يك نوع مخصوص از ادراك و احساس است و به ناچار مغز انسانى از يك ناحيهء مخصوص مركز تابش پرتو خداشناسى است و بسا اين ناحيهء مخصوص دچار اختلال شود و باقى قسمتهاى مغز سالم بماند . بسا كه يك شيمىدان خوب ، مخترع ماهر ، سياستمدار زبر دست و . . و . . هست ولى خداشناس نيست ، خداشناسى را نمىتوان يك فرمول استدلالى صرف دانست و نه يك موضوع آزمايشى فيزيكى و شيميائى و نه وجد صوفيانه و عرفانى بلكه يك ادراك ساده وجدانى است ، نه گرو اصول استدلال منطقى مشائى است و نه وابستهء به مقدمات كشف و شهود معروف عرفاء و اشراقى بلكه يك وجدان بسيار ساده و عمومى است كه هم بسيار آسان است و هم بسيار مشكل و بايد گفت سهل و ممتنع عقلانى است . در اين حديث ، امام صادق ( ع ) با طرز بسيار استادانه‌اى به اين زنديق شامى برخورد مىكند و به آسانى او را درمان مىنمايد . اين زنديق شامى دچار خودبينى و جهل مركب بود و از اين راه دريچهء عقل خداشناسى او بسته شده بود ، پايهء خود بينى او تا آنجا بود كه صيت شهرت علمى امام صادق ( ع ) از مدينه او را ناراحت كرده بود و به راه افتاده بود تا با طى مسافتهاى دور و دراز با امام صادق ( ع ) پنجهء علمى نرم كند و او را به زمين بزند و قهرمان اول علمى جهان گردد . وقتى در طواف به امام صادق ( ع ) مىرسد ، به آن حضرت شانه‌اى مىزند ! شايد حضرت از همين عمل پهلوان مآبانهء او درد او را درك كرد