گرمى دارد و هم تابندگى و از اين جهت خداشناسى در قرآن مجيد تعبير به فطرت و خاصيت ذاتى خلقت و آفرينش بشر شده است : «
فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ
» .
آرى ، بسا خردى كه از پديد آوردن اين نور توحيد باز مىماند و اين از دو راه است :
1 - لغزش خرد : بسا عوارضى در مغز پديدار گردد كه استقرار و آرامش آن را سلب كند و ديگران نتواند در معرض فشار مواجهه و مطالعات جهانى خود قرار گيرد و اين بدان ماند كه سنگ چخماق را به دست مرتعش و لرزانى بدهيم و بر اثر ارتعاش ، سايش جرقهآور با آهن محقق نمىشود .
نمىتوان گفت : بسا مغزهائى كه از آفرينش دچار اين عيب باشند مگر مغزهاى بىخردان و ديوانگان ، آرى ، كثرت فكر و تعمق در دريافت كنه و ذات خدا يا موضوعات علمى عميق ديگر بسا باشد مغز را دچار نقصان رعشه كند و مانع شود كه نور خداشناسى از آن بتابد ، مثلا يك مغز انشتينى يا اديسونى .
و سرّ اينكه نهى شده است از تفكر در ذات حق و تعمق در بارهء ماهيت و حاق هستى او همين است و شايد سرّ عدم توجه اسلام در تعليمات اوليهء خود به ترويج علوم مادى و ترك رهبرى بشر به اسرار عناصر و اتم و . . و . .
همين باشد .
2 - كدورت و آلودگى خرد بر اثر محيط زندگى خود : و اين بدان ماند كه سنگ چخماق آلوده شود و سخت چركين گردد و از جرقه دادن آن مانعى بوجود آيد و فشار سايش آهن بر آن خنثى و بىنتيجه گردد .
مىتوان گفت بيشتر مانع عقيده به خدا در بشر معمولى همين باشد ، اين است كه قرآن در پرورش خود تزكيه را مقدم بر تعليم آورده است و ركن تربيت اسلامى دانسته ، اين مانع تابش خرد از نظر خداشناسى بسيار است .