رجال نامور اين تاريخند . هر چه آزادى و علم و تعقل پيش مىرفت حكومت مركزى كه بر اساس سياست و سيادت جهانى عرب پايهگذارى شده بود سست مىشد و بر خود مىلرزيد و توجه مردم به امامان پاك و معصوم دامنه پيدا مىكرد و ائمه بعنوان رهبرى نظريهء اسلام براى همهء بشر و به سود همه است شناخته مىشدند ، و حكومت مركزى هم بيكار نبود ، مىگرفت و مى كشت و زندان مىكرد ولى نمىتوانست جلوى سيل افكار عمومى را سد كند ، با نوسانات متعدد و خونريزىهاى بسيارى كار تعقل و تنور محيط اسلامى به آنجا كشيد كه در زمان مأمون نظريهء تسليم حكومت به امام رضا ( ع ) و تسكين شعلههاى انقلاب بدين وسيله قوت گرفت و در آستانهء تحقق آمد .
از دوران متوكل كه بعنوان يك ديكتاتور سفيه بر حكومت اسلامى مسلط شد و مدرسهء ابو الحسن اشعرى عقل بشرى را به كلى از ادارهء امور بشرى و مذهبى معزول كرد نظريهء اسلام براى عرب زنده شد و با يك قساوت بىسابقه آزادى و علم و دانش ممنوع و متروك گرديد و همان سطح قرآن و مقررات فقه مشوش و گيج و پر اختلاف ملاك همه چيز شد ، عقلها را بستند و تازيانه و شمشير را رها كردند .
با توجه به اين مقدمات مىتوان اين حقيقت را درك كرد كه در ميان اين دو نظريهء ، نظريهء مذهب اماميه اين است كه مقررات اسلام را بايد با عقل سالم و عميق سنجيد و تعليمات عاليهء آن را تحليل كرد و احكام و مقررات آن را با روح هر زمانى تطبيق كرد ، از نظر اصول و مقررات اوليه بايد تا حد كامل پاى بند كتاب و سنت بود ولى از نظر تحليل و تجزيه و تطبيق و اجراء به عقل اعتماد كرد .
ما براى روشن شدن موضوع چند نمونه در اينجا يادآور مىشويم :
1 - در اصل خداپرستى از دير زمان اين شبهه وجود داشته كه خداى
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 504
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٠٤