مبادى علمى خود را يك اصول موضوعه غير مستدل يا متناقض قرار دهد هيچ گاه به درك حقيقت موفق نمىشود و واقع بين نمىگردد و افكار و تخيلات او سرگردان مىشود ، خرافات و موهومات بر عقيدهء او مسلط مىگردد ، اگر تأملى بسزا در گفتههاى عرفاى اين مذاهب و علماى مذهبى آنان بشود اين سوء اثر به خوبى در آنها آشكار است .
2 - محيط اسلامى را دچار يك اختناق تبليغاتى و فكرى عجيب كرد و تمدن پيشرو محيط اسلامى را متوقف ساخت و به سود حكومتهاى ديكتاتور آن روز اسلام تمام شد ، يك ديكتاتورى گيج و ناهموارى كه تيشه به ريشهء خود هم زد و خود را در يك آشوب مركزى گرفتار كرد و قرنها ادامه يافت تا آن را نابود ساخت . براى روشن شدن اين موضوع ، خلاصهاى از سير تاريخ اسلام در قرون اوليه ياد آور مىشويم :
البته پيغمبر اسلام بر اساس وحى مبعوث شد و دستورات اوليه و كليه را از طرف خداوند به مردم ابلاغ كرد و منتشر ساخت ، در قرآن مجيد هم كه سرچشمهء تشريعات اسلام است تكيه به عقل و خردمندى لنگر اساسى اجتماع و ديندارى به شمار مىرود قرآن مسلمانى را بر اساس علم و تعقل پىريزى كرده و علم و تعقل را مايهء فهم و بصيرت دينى دانسته است ، البته در زندگى ساده و محيط كوچك آن روز عربستان كه با اجراء سطح قوانين اسلام اداره مىشد فهم و تعقل بيشتر متوجه خداشناسى و پيغمبرشناسى و اصول ديندارى بود ولى با اين حال در اجراى احكام هم پيغمبر طبق دستور قرآن مجيد با اصحاب خود مشورت مىكرد و رعايت عقل و فكر عمومى را مىنمود ولى پس از شروع فتوحات اسلامى و بسط و استقرار حكومت اسلامى از نظر تحليل و تطبيق مقررات و احكام اسلام بر عموم بشريت دو نظر مخالف به وجود آمد :
1 - نظر حكومت جهانگشاى اسلامى به رهبرى عمر بن خطاب : اين نظريه مسلمانى و عربيت را يك حقيقت مىدانست و تحكيم و تسلط اسلام را
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 502
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٠٢