كند و حقائق عمومى مىفهمد و اسباب و علل محسوسات را با نيروى فكر و انديشه كشف مىكند .
اكنون ما براى اينكه در نتايج اين بحث بهتر روشن شويم نيروهاى عقل را طبقهبندى كرده و آنها را به شش دستهء عمده تقسيم مىكنيم :
1 - نيروى بسط و دامنه دادن پرتوهاى احساس و عواطف : سابقا گفتيم احساسات روابط ميان انسان و محيط خارج از او است ، انسان مانند ساختمان دوروئى است ، از يك سو دريچههائى به عالم محسوس دارد و از سوى ديگر روزنههائى به جهان نامرئى و به اين وسيله روابطى با جهان عيان و جهان نهان برقرار مىكند عواطف كه آثار احساسند طبعا تاريك و صامتند ولى پرتو ضعيف و نارسائى هم در آنها هست زيرا عواطف هم تعلق به خارج از وجود انسان دارند و همين تعلق هم يك ربط و انكشافى است در درجهء دوم احساسات ، يكى از نيروهاى عقل بسط أشعهء احساسات است ، حس ديده يك جزئى مشخصى را به مغز منتقل مىكند و فرد معينى را كشف مىكند ، عقل فورا آن را دامنه مىدهد و در طول زمان گذشته و آينده و همه جاى عالم پراكنده مىنمايد و يك صورت كلى و مجرد از آن مىگيرد و اين منظور گفتهء فلاسفه است كه عقل شخص را تجريد مىكند و از آن كلى درك مىنمايد - معنى كلى شعاع منبسط عقل است .
2 - نيروى تشخيص زشت و زيبا : خوب و بد كه متكلمين از آن به حسن و قبح عقلى تعبير كنند ، وقتى عقل با نيروى بسط فوق الذكر پرتو احساسات و عواطف را توسعه داد ، از نظر اثرى كه از وجود منبسط آنها كشف مىكند بعضى را به جا و به موقع و مفيد تشخيص مىدهد و مىپسندد و پارهاى را بى جا و غير قابل تحسين و غير موافق با هستى مطلق تشخيص مىدهد و زشت و بد مىشمارد و اين اساس همان قاعدهء تحسين و تقبيح عقلى است كه يكى از مباحث عمدهء علم كلام و اصول است .
3 - نيروى كشف زيان و سود : چون عقل با نيروى توسعه و دامنه دادن يك محسوس كوچك نسبت به هر جا و هر وقت اثر آن را درك مىكند ، مى
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 496
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٩٦