تدبير زندگى و نيروى خوددارى پرتو هستى مطلق است و در همهء موجودات كم و بيش وجود دارد و در زندهها هويداتر است و در جانداران به خوبى روشن است تا جايى كه پارهاى از حكما عقل نوعى و مجردى كه رب النوعش خوانند براى آنها معتقدند و مسدس سازى زنبوران و مثلثبافى عنكبوتان را بدان نسبت دهند ، در انواع مختلف جانداران از روباه تا عقاب تدبيرات عميق و شگفت آورى مشهود است كه انسان از آنها پيروى مىكند ، از اين رو نبايد صرف تدبير زندگى دنيا و پيشرفت كار را خرد دانست ، عقل و خرد كه تابش مخصوص مغز انسانى است جز مجرد تدبير زندگى و پيشرفت كارهاى عادى است ، عقل و خرد بر آن تدبيرى بايد گفت كه رهبرى به مبدأ تا معاد را شامل باشد با توجه به مبدأ هستى انسان را به ستايش حق كشاند و با سلوك صراط مستقيم سرانجام بشر را به بهشت رساند . براى توضيح اين موضوع امام در روايت راجع به معاويه مىفرمايد : تدبير مؤثر در پيشرفت كارهاى دنيا و حفظ منافع مادى عقل نيست زيرا رهبرى به مبدأ و معاد ندارد و معاويهها كه همه چيز را به دنيا فروختهاند خردمند و عاقل نيستند بلكه نيرنگ باز و شيطانند چنانچه مردمى كه حس دوستى حق را دارند و از مظاهرات آن شاد مىشوند ولى درك تشخيص آنها كوتاه است و نمىتوانند بر جا بمانند و در مورد سختى دچار تزلزل مىشوند درجهء تعقل كافى ندارند و مسئوليت آنها در حدود همان حس حق دوستى آنها است . اين حديث طبق قياس حملى كاملى است كه ضرب اول شكل اول گويند و بديهى دانند و پايهء هر دليلى شمارند و در اينجا چنين نتيجه مىدهد كه هر عاقلى بهشت مىرود . در اين عابد عقيدهء به حق به طور اجمال وجود داشته و به اخلاص عبادت مىكرده ولى عقلش بسيار نارسا و كوتاه بوده ، تجملات معمولى را براى خدا مقامى تصور مىكرده بدون توجه به اينكه اينها مستلزم احتياج است و خدا از آن منزه و برتر است و خشكيدن گياهان جزيره را بيهوده مىدانسته بدون توجه به اينكه در آفرينش آنها مصالح بسيارى است
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 489
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٨٩