( * ) حاصل مطلب در ( لكن الذى يهوّن الامر فى الرّواية . . . الخ ) چيست ؟
بيان ديگرى از شيخ است به صورت يك جواب نقصى در عدم قبول اشكال مزبور مبنى بر اينكه : اين اشكال اختصاص به روايت ندارد ، بلكه مشترك الورد ميان روايت و آيه است .
( * ) منظور شيخ از مطالب اخير چيست ؟
اين است كه : به نقل قرآن كريم ، برخى از امور مرفوعه در حديث در شب معراج توسط پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله با اين سخن خواسته شده كه :
رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا ، رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنا ، رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا .
و خداى تعالى نيز منّت گذاشته و امور خواسته شده را بخشيد .
حال ، همان اشكالى كه در حديث هست ، در اينجا نيز وجود دارد يعنى : گفته مىشود كه اين امتنان نيست ، چرا كه عقل مىگويد : خطاء ، نسيان ، ما لا يعلمون و . . . . مؤاخذه ندارد و در اين مورد تفاوتى ميان امت اسلامى و غير اسلامى وجود ندارد .
چرا كه مؤاخذه اين امور قبيح است ، و قبيح نيز از مولاى حكم صادر نمىشود .
( * ) پس غرض از عبارت ( و الذى يحسم اصل الاشكال منع استقلال العقل بقبح . . . الخ ) چيست ؟
پاسخى حلّى است از جانب شيخ كه هم ريشهء اشكال را از بن مىكند و هم مؤيّد دوم را باطل مىكند .
( * ) بيان اين پاسخ حلّى چگونه است ؟
مىگويد : عقل نمىتواند مستقلا و به طور مطلق ، بدون تفصيل حكم به قبح مؤاخذه بر اين امور مطرح شده در آيه و روايت كند زيرا :
1 - در برخى از صور مؤاخذه عقلا قبيح است .
مثل خطا و نسيانى كه ناشى از ترك تحفّظ يعنى : بىمبالاتى و عدم اهتمام مكلّف نباشد . و مثل ما لا يعلمونى كه احتياط در آن ممكن نبوده مثل دوران بين المحذورين .
و مثل تكليف شاقّى كه سختى و مشقّت آن ناشى از تقصير خود مكلّف نيست .
2 - و در برخى از صور مؤاخذه عقلا قبيح نيست .
مثل : مؤاخذه بر خطاء و نسيانى كه از بىمبالاتى و عدم رعايت مكلّف است .
و مثل ما لا يعلمونى كه احتياط در آن ممكن بوده ، لكن او خود رعايت ننموده و مثل تكليف شاقى كه سختى آن ناشى از تقصير خود مكلّف است .
بنابراين تقبيح عقل از مؤاخذه در برخى موارد صحيح و در برخى مواضع غير صحيح است چرا كه گاهى