تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
ترجمه : از جمله آنچه اراده تمام آثار را در حديث تأييد مىكند ، آشكار شدن رفع هريك از امور نه‌گانه از خواصّ امت پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله است . پس اگر رفع صرفا به مؤاخذه اختصاص داده شود ، امر در بسيارى از اين امور مشكل مىشود ، زيرا كه عقل در حكم ، به قبح مؤاخذه بر اين امور مستقل است . پس ( رفع عقاب و مؤاخذه ) بنا بر آنچه از ظاهر روايت آشكار مىشود اختصاص به امت پيامبر ندارد و قائل شدن به اينكه اختصاص ( رفع مؤاخذه ) به اين امت به اعتبار مجموع است ، هرچند ( عبارت ) رفع هريك ( از اين امور ) به تنهايى مختصّ به اين امت نمىباشد ، دور از معناى صحيح كلام است .

( تسهيل اشكال توسط شيخ )

ولى آنچه اشكال را در روايت آسان مىكند ، جارى بودن اين اشكال در كتاب عزيز است ، چرا كه موارد اشكال در حديث مزبور يعنى : خطا ، نسيان ، ما لا يطاق و ما اضطرّوا اليه بعينه همان چيزهايى هستند كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله در شب معراج ، رفع مؤاخذه آنها را بنا بر آنچه خداى تعالى در قرآن كريم حكايت فرموده ، از پروردگارش درخواست نموده است ، چنانچه مىفرمايد : ( بار خدايا اگر ما نسيان و يا خطا كرديم مجازاتمان نفرما ، بار خدايا امرى را كه در قدرتمان نيست بر ما حمل مكن ، آن‌طور كه بر كسانى كه قبل از ما بودند حمل نمودى ) .

( پاسخ اشكال )

پاسخى كه اصل اشكال به حديث و آيه را ، از ريشه بر طرف مىسازد ، جلوگيرى از حكم عقل است به قبح مؤاخذه بر اين امور در تمامى صدر و حالات ، استقلالا . زيرا مؤاخذه بر خطاء و نسيانى كه از ترك تحفظ ( شخص ) ناشى شده است قبيح نيست و اين‌چنين است مؤاخذه بر ارتكاب فعلى كه از روى جهل و نادانى با توانايى فرد مكلّف از احتياط صورت مىپذيرد . چنانچه در تكليف سخت و طاقت‌فرساى ناشى از اختيار خود مكلّف ، امر به همين منوال است ( و عقل اين عقاب را تخطئه نمىكند ) . و مراد از ( ما لا يطاق ) در اين روايت ، امرى است كه عادة قابل تحمّل نمىباشد ، آنكه اصلا قادر برآن نباشد ( تا عقل ، مؤاخذه برآن را قبيح بداند ) مثل پرواز در فضا . و اما مراد از ( ما لا يطاق ) در آيهء شريفه بعيد نيست كه عذاب و عقاب اخروى از آن اراده شده باشد ، لذا معناى ( لا تحملنا ما لا طاقة لنا به ) عبارتست از اينكه : خدايا ، عذابى كه طاقتش را نداريم بر ما وارد مكن . حاصل سخن اينكه : اشكال مذكور و تقبيح مؤاخذه بر امور يادشده را توسط عقل ، نمىتوان منشا اشكال در تقدير خصوص مؤاخذه در حديث قرار داده و به قرينهء آن جميع آثار را مرفوع دانست .