( * ) در تبيين مطلب اخير ، يعنى موردى كه علم اجمالى پس از دليل تفصيلى حادث مىشود ، مثال بزنيد ؟
فى المثل :
1 - شما يقين داريد از دو ظرفى كه در برابر شماست ، ظرف جانب راست نجس است و بايد از آن اجتناب نمود ، لكن ظرف طرف چپ پاك است و ارتكابش بلامانع است .
2 - براى چند لحظه از اطاق بيرون رفته و سپس بازمىگرديد ، يقين حاصل مىكند كه قطره نجسى مثل بول و يا . . . . در يكى از دو ظرف مذكور افتاده است ، لكن نمىدانيد در كداميك از دو ظرف چپ و يا راست افتاده .
حال اين علم اجمالى زمانى براى شما حاصل شده كه قبل از آن به نجاست ظرف طرف راست و پاكى ظرف طرف چپ تفصيلا علم داشتيد .
( * ) حكم در اينجا چيست ؟
اين است كه از همان ظرف نجس سابق بايد اجتناب نمود و حال آنكه اجتناب از ظرف ديگر لازم نمىباشد .
( * ) دليل بر اين مدّعى چيست ؟
اين است كه علم به نجاست ظرف سمت راست و وجوب اجتناب از آن تفصيلى است ولى نسبت به ظرف ديگر صرفا يك احتمال و شك بدوى وجود دارد .
لذا : اگر در اين ظرف مشكوك به اصالة الطهارة و يا اصالة الاباحة تمسّك كنيم مانعى ندارد به عبارت ديگر علم اجمالى بعد مؤثر نمىباشد ، بلكه منحلّ است به علم تفصيلى و شك بدوى .
( * ) در تبيين موردى كه دليل تفصيلى پس از علم اجمالى قائم مىشود مثال بزنيد ؟
فى المثل :
اجمالا مىدانيم در بين فلان گلّه تعدادى از گوسفندان موطوئهاند و بايد از آنها اجتناب كرد اجتناب از اين تعداد نامعلوم مستلزم اجتناب از تمام گلّه است .
اما بعد دليل معتبرى اقامه مىشود كه تعداد مشخصى از اين گوسفندان به صورت علامتگذارى شده حراماند و بايد از آنها پرهيز شود .
در اينجا يقينا لزوم اجتناب از خصوص همين گوسفندان معيّن شده است ، لكن نسبت به ساير آحاد و اطراف شبهه الزامى وجود ندارد .
( * ) چرا نسبت به ساير آحاد الزامى وجود ندارد ؟
زيرا اگر قبل از قيام دليل در هريك از گوسفندان اصالة الحلّ جارى مىكرديم ، در آحاد ديگر گلّه نيز
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 318
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣١٨