( * ) حاصل كلام چيست ؟
اين است كه : توقف به معناى ترك عمل است آنهم عملى كه حكمش معلوم نيست ، اعم از اينكه اين عمل ، از اعمال جوارح باشد و يا از سنخ اعمال جوانحى و قلبى همچون حكم و افتاء باشد .
( * ) قرائن و دلائل شيخ بر اينكه مراد از توقّف در اينجا توقف در عمل است چيست ؟
1 - آنچه از كلمهء ( توقّف ) به ذهن تبادر مىكند ، توقف در عمل است و نه فتوى بهويژه اينكه مخاطب اين روايات تنها مجتهد نمىباشد ، بلكه گاهى شامل عوام هم مىشود .
2 - سياق اخبار مزبور دلالت بر اين دارد كه مراد از توقف ، توقف در عمل است ، چرا كه توقّف در برابر اقتحام در هلكه قرار گرفته است و اقتحام در هلكه يعنى : افتادن در هلاكت در اثر ارتكاب و عمل بنابراين توقف يعنى وارد نشدن و اقدام نكردن .
3 - شأن صدور اين اخبار و يا مورد فراوان اين روايات نيز توقّف در عمل است . فىالمثل : آنجا كه مىفرمايد : ( لا تجامعوا فى النكاح على الشبهة ) مراد توقف در عمل و ترك ازدواج است و نه توقف در فتوى .
( * ) مگر حكم و فتوى چند جنبه دارد ؟
دو جنبه :
1 - اينكه حكم و فتوى به لحاظ اينكه قول مجتهد است از مقولهء قول است ، نه فعل و عمل .
2 - اينكه خود حكم و فتوى ، فعلى از افعال مجتهد است و يكى از افعال واجبهء بر مجتهد است .
( * ) چگونه مىتوان نظر شيخ را با توجه به دو جنبهء مزبور بيان نمود ؟
اينكه بگوييم : اخبار توقّف شامل توقف در فتوى از جنبهء اول نيست ، لكن به اعتبار جنبهء دوّم كه عمل بودن ( يعنى : عمل من الافعال ) مورد نظر است شامل حكم و فتوى هم مىشود ، پس مراد از توقف در اخبار توقّف در عمل و ترك عمل مشتبه الحكم است .
( * ) ايراد جناب شيخ از پاسخ فاضل قمى بر چه مبنايى است ؟
مبنى بر اين است كه : توقّف در اخبار به معناى مطلق السكون و عدم المضىّ باشد كه كنايه از اين باشد كه مكلّف حركتى نكرده و فعلى را مرتكب نشود .
( * ) مبناى فاضل قمى در بيان توقّف چيست ؟
اين است كه مراد از توقّف در اخبار مزبور ، سكوت كردن از فتوى و عدم اذعان به مطلوبيّت و يا مبغوضيّت است .
( * ) حاصل بيان جناب قمى چيست ؟
اين است كه : مكلّف به جهل و نادانى خويش اذعان داشته و پس از آن حكم به اصالت البراءة و يا به
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٥٧