زيرا موضوع برائت در زمان سابق طفل غير بالغ و يا مجنون بوده ولى در زمان شك ، طفل بالغ شده و مجنون بهبود يافته و به عاقل مبدّل گرديده است . در نتيجه : هريك از دو موضوع فوق جدا و مستقل از يكديگرند و شرط وحدت موضوع موجود نيست . پس اينجا جاى جريان استصحاب نيست .
( * ) مراد شيخ از ( فتأمّل ) چيست ؟
شايد اين باشد كه در باب استصحاب ، بقاء موضوع عرفى را لازم داريم ، نه عقلى را بنابراين اشكال اخير شيخ در بالا قابل جواب است ، اگرچه اشكال اوّل به قوت خود باقى است .
( * ) مراد شما از موضوع عرفى و عقلى چيست ؟
اين است كه : بله ،
- با دقت عقلى در مسئله ، موضوع عوض شده است چون از نظر عقل اگر كوچكترين قيد از قيود موضوع كم شود موضوع عوض مىشود .
- لكن از نظر عرف با كمى مسامحه موضوع باقى است ، چرا كه عرف مىگويد :
انسان پيش از بلوغ همان انسان بعد از بلوغ است ، تنها حالتى از حالات او تغيير كرده يعنى از صغريّت به كبريّت تبديل شده و الا ماهيّت موضوع عوض نگرديده است .
پس : عرفا موضوع باقى است و ما در باب استصحاب به موضوع عرفى نيازمنديم و نه عقلى .
( * ) جمعبندى مطالب و نظر نهايى شيخ در متن مذكور چيست ؟
اين است كه : اصل برائت عند الاصولى و الاخبارى روشنتر از آن است كه نياز به استصحاب باشد ، چه آنكه :
اولا : ما و حتى اخباريها نظرشان اين است كه : عند الشك و فقدان بيان ، اصل برائت جارى مىشود ، لكن او مدّعى بيان است و ما منكر بيان .
ثانيا : منكرين استصحاب مثل سيد مرتضى و صاحب معالم و . . . . اصل برائت را قبول دارند . پس برائت اعرف و اجلى از استصحاب است و با امر خفى نمىتوان بر امر جلىّ استدلال نمود .
بنابراين اگر مستدل به جاى تمسّك به استصحاب برائت به نفس برائت استدلال مىكرد ، استدلالش از نظر مجتهدين كه قائل به برائتاند و از نظر اخباريها كه منكر آناند ، خيلى استوارتر بود .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 211
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢١١