( * ) طرح اين حديث از جانب صدوق رحمه اللّه براى چيست ؟
سازگار كردن اين ظاهر با مقام انبياء است ، چرا كه ايشان ديده است كه اين ظاهر با مقام انبياء ناسازگار است لذا در صدد توجيه برآمده مىگويد :
1 - مراد از طيره اين نيست كه پيامبران و اولياء خود متصف به اين صفات بوده و خود فال بد مىزند ، بلكه مراد اين است كه ديگران به پيامبران فال بد مىزدند .
فى المثل : وقتى فرد عزم سفر داشت چنانچه پيامبرى از مقابل او عبور مىكرد مىگفت : اين سفر شرّ و ناخوشايند است . و در تأييد اين توجيه يك شاهد قرآنى نيز آورده مبنى بر اينكه :
قوم حضرت صالح عليه السّلام گفتند :
اطَّيَّرْنا بِكَ وَ بِمَنْ مَعَكَ .
2 - و مراد از حسد اين نيست كه خود انبياء و اولياء عليهم السّلام خود داراى حسادت بودهاند بلكه منظور اين است كه ايشان محسود واقع مىشدند و در تأييد اين معنا يك شاهد مثال نيز از قرآن مىآورد كه :
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ . . .
يعنى : آيا كفار و منافقين به مردم حسد مىورزند ، يعنى : انبياء و مؤمنان را بر آنچه خدا به آنها داده از مقام نبوت و ايمان ، مورد حسادت قرار مىدهند .
3 - و مراد از تفكر در وسوسه در خلقت اين نيست كه انبياء هم در امر خلقت دچار سوءظن و وسوسه مىشدند ، بلكه منظور اين است كه انبياء عليهم السّلام در ميان مخلوقات به اهل وسوسه مبتلا بودند ، چنان كه قرآن از قول وليد بن مغيره نقل مىكند كه وقتى وارد مجلس شد گفت : شما گمان مىكنيد كه محمد صلى اللّه عليه و آله مجنون است و يا كاهن است و يا شاعر است ؟
قريش گفتند : پس قصّه چيست ؟ فكر كرد و گفت : ساحر است ، فقتل كيف قدر يعنى : مرگ بر او ، نفرين بر او ، اين چه تقديرى است .
( * ) مراد از ( و افهم ) چيست ؟
اين است كه اين توجيه صدوق خلاف ظاهر حديث است و اگر اين ظاهر را بخواهيم توجيه كنيم بايد بگوييم : اگر اين صفات بر انبياء عارض بشود آنى است و استقرار ندارد و اين مقدار حرام نبوده و حرمت از آنها رفع شده است .