2 - و جا داشت كه در مورد خطا و نسيان ، تحفّظ و مراعات را واجب مىنمود ، لكن با حكم ( لا يعلمون ) چنين نكرده .
( * ) حاصل مطلب در اين معناى اعم چيست ؟
اين است كه : تعميم رفع به دفع بدين خاطر اين است كه تمام موارد نهگانه مشمول رفع بشود .
( * ) مراد از عبارت ( ما ذكرت يخرج اثر التكليف فى ما لا يعلمون عن . . . . الخ ) چيست ؟
بيان يك اشكال است مبنى بر اينكه شما گفتيد كه :
1 - روايت رفعكننده آثارى است كه ترتبشان بر افعال ما شرعى است ، چرا كه تنها اين سنخ از آثار قابل رفع شرعى است ، و روايت دلالتى بر رفع آثار عقليه و عاديه ندارد .
2 - آثارى با اين حديث مرتفع مىشوند كه نسبت به افعال ما لا به شرط باشند .
يعنى : آن دسته از آثار شرعى با اين حديث مرتفع مىشوند كه براى افعال بدون قيد علم و جهل ثابتاند ، نه اينكه آثار مترتب بر افعال به قيد علم و يا جهل .
در نتيجه : استحقاق عقاب به وسيله حديث مزبور ، رفع نمىشود و حال آنكه مراد اصوليين از تمسّك به حديث رفع ، نفى استحقاق عقاب است .
( * ) چرا نفى استحقاق عقاب با حديث رفع ممكن نيست ؟
زيرا بر اساس مقدّمات فوق ( استحقاق عقاب ) :
1 - از آثار شرعيّه نيست .
2 - از آثار لا به شرط نمىباشد .
( * ) چرا استحقاق عقاب از آثار شرعيه نيست ؟
زيرا استحقاق عقاب از اين جهت است كه عقل حكم مىكند به اينكه :
در موافقت امر مولى ثواب و در مخالفت امرش عقاب مىباشد .
پس نفس استحقاق عقاب و ثواب در اثر موافقت و مخالفتى است كه حاكم برآن عقل است در نتيجه از آثار عقليه به حساب آمده و حديث رفع ناظر به رفع آن نمىباشد .
( * ) چرا استحقاق عقاب از آثار لا به شرط نمىباشد ؟
زيرا استحقاق عقاب از آثارى است كه به وصف تحقّق عصيان بر شىء مترتب مىشود ، بديهى است عصيان زمانى بر فعل مترتب مىشود كه از روى علم و عمد باشد و نه از روى سهو و نسيان .
( * ) حاصل كلام مستشكل چيست ؟
اين است كه :
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٠٨