( * ) معناى عام رفع را با ذكر مثال تبيين كنيد ؟
فى المثل :
1 - در موردى ممكن است تكليفى آمده و ثابت هم شده لكن توسط حديث رفع ، برداشته مىشود .
2 - گاهى نيز مقتضى براى ثبوت تكليف از جانب شارع وجود داشته ، لكن تكليفى صادر نشده كه از اين تعبير به دفع مىشود .
( * ) كيفيت دفع به چيست ؟
به اين است كه شارع :
1 - يا خطابات خود را مطلق آورده ، سپس بگويد : در ( ما لا يعلمون ) احتياط واجب نيست در نتيجه ما نسبت به حرام واقعى مجهول مكلّف نمىباشيم .
2 - و يا اينكه از اول خطاب را متوجه شخص عامد نمايد ، تا كسى كه عامد نيست مكلف نباشد .
( * ) چرا در حديث مزبور ، رفع را اعم از دفع مىگيريم ؟
زيرا كلمهء ( رفع ) على الظاهر ، نفى شىء است بعد از ثبوتش بدين معنا كه :
ادلّهء تكليف ، حكمى را به طور مطلق ثابت كرده بعد حديث رفع وارد شده و آن حكم را از اين امور نهگانه برمىدارد .
( * ) آيا رفع مذكور در هر نه فقره درست است ؟
خير در سه مورد آن صحيح نمىباشد :
1 - در ( ما لا يعلمون ) ، زيرا مفروض در اين فقره عدم النص است يعنى : اصلا دليلى نيامده و حكمى ثابت نشده ، تا اينكه رفع معنا داشته باشد .
2 - در مورد ( خطا ) ، چرا كه تكليف خاطى عقلا قبيح است يعنى : اصلا خاطى مكلف نيست تا اينكه رافع بيايد و حكم را رفع كند .
3 - در مورد ( نسيان ) ، چرا كه ناسى نيز عقلا مكلّف نيست .
( * ) پس رفع در موارد مزبور به چه معناست ؟
به معناى دفع است .
( * ) مرادتان از اين معنا چيست ؟
اين است كه :
1 - جا داشت كه عند عدم العلم ، خداى تعالى احتياط را واجب مىكرد ، لكن با حكم ( لا يعلمون ) چنين نكرده است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٠٧