هر چه عارض باشد أو را جوهري بايد نخست * عقل بر اين دعوى ما شاهد گوياستى
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
هر كه فانى شد به أو يابد حياتي جاودان * ور به خود افتاد كأرش بي شك از موتاستى
اين گهر در رمز دانايان پيشين سفتهاند * پى برد بر رَمزها هر كسى كه أو داناستى
زين سخن بگذر كه اين مهجور أهل عالم است * راستى پيدا كن واين راه رو گر راستى
هر چه بيرونست از ذاتت نيايد سودمند * خويش را كن ساز اگر امروز اگر فرداستي
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
نفس را چون بندها بگسيخت يابد نام عقل * چون به بي بندى رسد بند دگر برجاستى
گفت دانا نفس ما را بعدِ ما حشر است ونشر * هر عمل كامروز كرد أو را جزا فرداستى
گفت دانا نفس ما را بعد ما باشد وجود * در جزا ودر عمل آزاد وبىهمتاستى
گفت دانا نفس را آغاز وانجامى بود * گفت دانا نفس بي انجام وبي مَبداستي
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
نفس را اين آرزو در بند دارد در جهان * تا ببند آرزوئى بند اندر پاستي