( آيه 39 سوره يونس ) " بلكه دروغ شمردند آنچه را بدانش آن فراگير نيستند با اينكه هنوز تاويلش بدانها نرسيده " و دلالت دارد بر اينكه جائز نيست انكار از اخبارشان بما رسيده اگر چه عقل ما بدان رسا نباشد بلكه بايد آن را بخودشان رد كرد تا آن را توضيح دهند .
25 - كافى : بسندش تا معلى بن خنيس كه امام ششم ( ع ) فرمود : اى معلى امر ما را نهان دار و آن را فاش مكن زيرا هر كه امر ما را نهان دارد و فاش نكند خدايش در دنيا عزت دهد و در آخرت نورى ميان چشمش وانهد كه او را به بهشت كشاند ، اى معلى هر كه فاش كند امر ما را و نهانش ندارد خدايش بدان خوار كند در دنيا و در آخرت نور را از ميان دو چشمش بكند و آن را تاريك سازد تا بدوزخش كشاند ، اى معلى راستش تقيه از دين من و دين پدران من است ، و دين ندارد آنكه تقيه ندارد ، اى معلى خدا دوست دارد كه در نهانى پرستيده شود چنانى كه دوست دارد در عيانى پرستيده شود ، اى معلى فاش كن امر ما چون منكر ما است .
بيان : مضمونش در پايان باب پيش گذشت ، و گويا آن حضرت ترس داشت از كشته شدن معلى چون ميديد حرص دارد بفاش كردن ، و از اين رو پر در اينجا اندرزش داد ولى اندرزش در او كارگر نشد و او بدين سبب كشته شد ، و اخبار عقوبت فاش كردن در باب خود بيايد ان شاء الله .
26 - كافى : بسندش تا عمار كه امام ششم به من فرمود : خبر دادى بدان چه خبرت دادم كسى را ؟ گفتم : چرا سليمان بن خالد فرمود : آفرين آيا نشنيدى گفته شاعر را :
راز من و راز تو از ما نشود بيرون * راز گذرا از دو شايع شود اى همخون
بيان : بعد از اعراب خبر گويد ) در آن مدح شايانيست از سليمان اگر آفرين حقيقى باشد و اگر از روى سرزنش باشد مدحى نباشد و اين مناسبتر است با شعر بعد زيرا سليمان شخص سوم است . و مراد به دو در شعر دو شخص است ، و اگر مقصود دو لب باشد لطفى دارد ولى مناسب اين خبر نيست و بقولى گواه آوردن از شعر اشاره دارد باينكه فاش كردن راز به حكم خرد زشت است و نياز به حكم شرع ندارد .
27 - كافى : بسندش تا ابن ابى نصر كه يك مسأله از امام رضا ( ع ) پرسيدم و جواب نداد و فرمود : اگر هر چه شما بخواهيد بشما بدهيم براى شما بدتر است و گردن امام را بگيرند ، امام باقر ( ع ) فرمود : راز ولايت را خدا بجبرئيل سپرده و او بمحمد ( ص ) و آن حضرت بعلى ( ع ) و او بهر كه خدا خواسته ، و آنگاه شما آن را فاش كنيد ، كيست كه دم بندد از حرفى كه شنيده آن حضرت فرمود : در حكمت آل داود است كه : سزاوار است براى