تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
و اقرار زبانى نيست بلكه نهان داشتن و حفظ آن از نااهل هم جزء آنست كه مقصود از نااهل مخالفين و شيعه كم‌فهمند ، و طرف پيام خوش عقيده‌ها يا همه شيعيانند . . . و اينكه فرمود به آنها باز گوئيد هر چه پذيرايند بيان راه جلب دوستى مردم ديگر است به آنچه مىفهمند " يعنى از امورى كه هر دو طائفه قبول دارند . كسى كه بر او گرانست يعنى او را بزرگ ميشمارد يا رد كلامش بر او گرانست ، و بقولى يعنى كسى كه جز شنوائى از او چاره ندارد ( و پس از تفسير الفاظ حديث گويد ) دفن سخن زير پاها كنايه است از نهان داشتن آن و مقصود اينست كه سخن او را نقل مجالس نكنيد گرچه براى نكوهش از او ، كه مايه زيان من و شما است يا اينكه مردم را بر من و شما ميشوراند . اگر شما مانند من بگوئيد در تفسير و جز آن چنانچه ابو حنيفه اصحابى دارند كه مىبينيد از او شنوا هستند و امرش را اطاعت كنند با اينكه نادان و گمراه است و من از قريشم كه شرافت دارند و ابو حنيفه و حسن بصرى از قريش نباشند ، و من پيغمبرزاده‌ام و اين دلالت دارد كه پسر دختر هم در حقيقت پسر است چنانچه عقيده جمعى از اصحاب ما است ، و بقولى يعنى پيغمبر بولادت و امامتم در لوح محفوظ خبر داده و اين زورگوئيست . و گويا در برابر چشمم هستند " يعنى همه آنها را از قرآن بطور يقين ميدانم . . . 23 - كافى : بسندش از امام ششم ( ع ) كه به عبد الله بن سليمان فرمود : پيوسته راز ما نهفته بود تا بدست اولاد كيسان افتاد و بر سر راه و در روستاهاى عراق باز گفتند . بيان : مقصود از اولاد كيسان مختار است كه خونخواه حسين ( ع ) شد و بقولى مقصود از آنها كسانيند كه با نيرنگ و بدروغ خود را به شيعه وابستند و از آنها نيستند ، در قاموس گويد : كيسان نام غدر و عهدشكنى است و لقب مختار بن ابى عبيد است كه كيسانيه به دو منسوبند ، و سواد بصره و كوفه روستاهاى آنها است و بقولى سواد ناحيه‌ايست پيوسته به عراق و 35 فرسنگ درازتر از آن و طولش از موصل است تا عبادان و عرضش از عذيب تا حلوان و آن را سواد گويند براى اينكه فضايش سبز است . 24 - كافى : بسندش تا امام باقر ( ع ) كه ميفرمود : به خدا محبوبتر اصحابم نزد من آنكه پارساتر و فقيه‌تر و بيشتر حديث ما را بنويسد و راستش بدترشان نزد من و مبغوضتر آنان آنكه چون حديثى شنود كه به ما وابسته است و از ما روايت شود نپذيرد و از آن نفرت دارد و انكارش كند و كسى را كه بدان ديندارى كند كافر شمارد و او نداند شايد حديث از ما باشد و بما مستند است ، و او بدين انكار از ولايت ما بدر شود . بيان : ( بعد از شرح واژه اشمئزاز گويد ) و او نداند اشاره است بقول خداى تعالى