10 - خصال : بسندش تا امام هفتم كه سه تا در سايه عرش خدا باشند روزى كه جز سايهاش سايه نيست : كسى كه ترويج كند برادر مسلمانش را يا خدمتكارى به او دهد يا رازش را نهان دارد .
11 - همان : بسندش تا امام ششم ( ع ) كه ميفرمود : هفتا كارهاى خود را تباهكننده مردى بردبار و پردانش كه او را نشناسند و نامش را نبرند ، و حكيم فرزانهاى كه اختيار مالش را بهر دروغگو و منكرى وانهد تا آنچه به او گويند باور نكند ، و مرديكه نيرنگ باز خائن را امين سازد ، و آقاى سخت دلى كه رحم ندارد ، و مادرى كه راز فرزندش نهان ندارد و فاش كند بر او ( يعنى جماع كردن خود را ) و آنكه در سرزنش برادران خود شتاب كند ، و آنكه با برادرش ستيزد و خصومت كند با او .
12 - امالى صدوق : امام صادق ( ع ) بيكى از اصحابش فرمود : راز ترا بيارت مگو جز رازى كه اگر دشمنت بر آن آگاه شود زيانت ندارد زيرا بسا روزى يارت دشمنت شود .
13 - تحف العقول از امام دهم فرمود : اظهار چيزى كه جا نيفتاده مفسده آن شود .
محاسن : بسندش مانندش را آورده .
14 - اختصاص : امير مؤمنان ( ع ) فرمود : خير دنيا و آخرت در نهان داشتن راز و يار شدن با نيكانست و همه بديها در فاش كردن راز و دوستى با بدانست .
15 - الدره الباهره : امام صادق ( ع ) فرمود : راز تو از خون تو است و مبادا جز در رگهايت روان شود .
16 - نهج البلاغه : امير مؤمنان ( ع ) فرمود : پيروزى در حزم است و حزم در راى سنجيده و آن در حفظ رازها است و فرمود ( ع ) سينه خردمند صندوق راز او است .
و فرمود ( ع ) هر كه رازش را نهان دارد اختيار بدست او است .
و فرمود ( ع ) خود آدمى رازدارتر است براى خود .
17 - اعلام الدين : امام صادق ( ع ) فرمود : سينه خودت جادارتر است براى رازت .
18 - كافى : بسندش تا امام چهارم ( ع ) كه به خدا دوست دارم فدا دهم دو خصلت را در شيعه خود بپارهاى از گوشت بازويم : كج خلقى و كم راز دارى .
بيان ( بعد از تفسير الفاظ گويد ) گويا مقصود اينست كه خواهم هلاك شوم و اين دو خصلت از شيعه بروند و اگر چه كار بدان جا كشد كه پارهاى از گوشت بازويم بعوض آنها بدهم - تا گويد : مقصود اينست كه شيعه از دو خصلت رها شوند و مقصود از رازدارى نهان داشتن احاديث ائمه و اسرار آنها است از مخالفان در صورت ترس از زيان بر آنها يا
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 49
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٩