بيان : و مىشود مقصود اين باشد كه منع نشده بود ميثم از تقيه چرا تقيه نكرد يا اينكه با جواز تقيه براى او آن را وانهاد براى شيفتگى او بامير مؤمنان و مىشود مقصود اين باشد كه تقيه سودى نكرد به او يا او ديگران را از تقيه منع نكرد بلكه يكى از دو كارى را كه روا بود اختيار كرد و خلاصه دور است از مانند ميثم و رشيد و قنبر همگنانشان ره پس از اينكه حضرت آنچه را بر سرشان خواهد آمد به آنها گفته بود و آنها را به تقيه فرمان داده بود فرمانش را ناديده گرفته و خلاف آن كرده باشند و نگفتن آن حضرت بدانها آنچه بر آنها واجب بوده دور تر است و ظاهر آنست كه مخير بودند ميان تقيه و كشته شدن و سختتر را برگزيدند و مؤيد آنست روايت كشى از ميثم ( رضى ) كه امير مؤمنان ( ع ) مرا خواست و فرمودم : اى ميثم چگونه باشى چون بىپدر بنى اميه عبيد الله بن زياد تو را بخواند كه از من بيزارىجوئى من گفتم : به خدا از تو بيزارى نخواهم جست يا امير المؤمنين ، فرمود : در اين صورت به خدا تو را ميكشد و بدار ميكشد ، گفتم : صبر ميكنم اين در راه خدا كم است ، فرمود : در اين صورت تو همراه منى در درجهام .
و روايت است نيز از دختر رشيد هجرى كه شنيدم پدرم ميفرمود : امير مؤمنان به من خبر داد و فرمود : اى رشيد چگونه است صبرت چون كه دعى بنى اميه تو را بخواند و دستها و پاهايت و زبانت را ببرد ؟ گفتم : يا امير المؤمنين پايانش بهشت است ؟ فرمود : اى رشيد تو با منى در دنيا و آخرت ، آن دختر گفت : به خدا روزهائى نگذشت كه تا آنكه عبيد الله بن زياد دعى فرستاد و او را به برائت از امير مؤمنان خواند و او سرباز زد از برائت از آن حضرت آن دعى گفتش به چه مرگى تو را گفته كه خواهى مرد ؟ به او گفت : دوستم به من خبر داد كه مرا به برائت خوانى و من بيزارى بجويم از او و مرا پيشدارى و دو دست و دو پا و زبانم را ببرى گفت :
به خدا من او را دروغگو كنم ، گويد : او را پيش داشتند و دو دست و دو پايش را بريدند و زبانش وانهادند و من دستها و پاهايش را برداشتم و گفتم : پدر جان درد ميكشى از اين آسيب كه ديدى ؟ گفت دختر جانم نه مگر به اندازه فشار ميان مردم و چون او را از كاخ بيرون برديم مردم گرد او را گرفتند و او گفت : يك دفتر و دوات برايم بياوريد تا آنچه تا روز قيامت مىشود تا بروز قيامت براى شما بنويسم و يك حجام فرستاد تا زبانش را بريدند و در شبش درگذشت خدايش رحمت كند .
و من گويم : داستان عمار و پدر و مادرش ( رضى ) هم گواه آنست و چون پيغمبر ( ص ) عمار را بر تقيه كردن ستود و فرمود : پدر و مادرش پيشى گرفتند به بهشت و گرچه مىشود براى اين بوده كه تقيه را نميدانستند ، و در غوالى اللئالى آورده كه مسيلمه لعنه الله دو فرد مسلمان را
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 280
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٨٠