88 - كافى : بسندش تا امام ششم ( ع ) فرمود : تقيه كسى به تقيه اصحاب كهف نرسيده كه در جشنها حاضر ميشدند و زنار بكمر مىبستند و خدا دو ثواب به آنها داد .
بيان : به اندازه تقيه اصحاب كهف نرسيده در امتهاى پيش بلكه در اين امت هم زيرا بالاترين تقيه در اين امت با مسلمانهاست كه در بسيارى از احكام با آنها همكارند و به حد تقيه باظهار شرك نميرسد و زنار بستن ندارد و آن كمربنديست كه ترسا و گبر بكمر بندند .
89 - كافى : بسندش تا حماد بن واقد لحام گفت : در راهى با امام ششم روبرو شدم و رو از آن حضرت برگرداندم و گذشتم و پس از آن نزد آن حضرت رفتم قربانت من بشما بر خوردم و رو گرداندم كه ناخواست شما باشم و بر شما سخت باشد فرمودم خدا رحمتت كند ولى مردى ديروز در مكانى چنين و چنان به من برخورد و گفت درود بر تو اى ابا عبد الله و كار خوبى نكرد بيان ( پس از شرح لفظ گويد ) : كار خوبى نكرد كه تقيه نكرد و به من سلامى با احترام و شناسائى در حضور مخالفان به من كرد .
90 - كافى : بسندش تا گويد : به امام ششم ( ع ) گفته شد كه مردمى از على ( ع ) روايت كنند كه فرمود : بر منبر كوفهاى مردم شما را به سب من خوانند مرا سب كنيد و به زور به بيزارى از من خوانند از من بيزارى مجوئيد . فرمود : چه بسيار مردم بعلى ( ع ) دروغ بستند ، سپس فرمود : همانا آن حضرت فرموده : مرا سب كنيد ولى نفرموده از من برائت مجوئيد بلكه فرموده در دعوت به برائه بدانيد كه من بر دين محمدم و نفرموده از من بيزارى مجوئيد .
سائل پرسيد بفرمائيد اگر كشته شدن را برگزيد بجاى بيزارى ؟ فرمود : به خدا بر او لازم نيست بر او نيست جز همان عمل عمار بن ياسر كه مردم مكه او را وادار كردند و دلش وابسته بايمان بود و خدا عز و جل در باره او نازل كرد : "
إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ
" و پيغمبر با نزول آن بوى فرمود : اى عمار اگر به تو بازگشتند تو هم بسخن خود باز گرد و خدا عز و جل عذر تو را نازل كرد و تو را امر كرد كه اگر به تو بازگشتند تو هم باز گرد .
بيان : اينكه فرمود : شما دعوت شويد " اين از معجزههاى او است كه پيشگوئى كرده و واقع شده چون كه بنى اميه لعنهم الله مردم را بسب آن حضرت فرمان دادند و بخشنامه به شهرها فرستادند كه مردم را بدان وادارند تا شايع شد و بر منبرها آن حضرت را سب كردند و بر او نيست جز آنچه عمار بن ياسر كرد " عامه و خاصه روايت كردند كه قريش عمار و پدر و مادرش را واداشتند به برگشت از اسلام و ياسر و سميه نپذيرفتند و آنها را كشتند و عمار آنچه خواستند به زور بر زبان آورد ، و گفتند : يا رسول الله عمار كافر شد و فرمود : نه هرگز عمار از سر تا پا پر است از ايمان ، ايمان با گوشت و خونش آميخته و عمار گريان نزد رسول خدا ( ص )