چون خود امام است و اگر در جايى بندرت خوف ضرر باشد تقيه رواست پايان كلام ذكرى .
و من گويم : بنا بر آنچه در وجه چهارم گفتيم روشن شود كه چرا متعه حج را در اين خبر نياورده چون در آن هيچ نيازى به تقيه نيست در غالب ، و اما اينكه عدم جواز تقيه را در مورد كشتن نياورده براى اينكه معلوم است يا براى اينكه مقصود تقيه از مخالفانست و آن مخصوص بدانها نيست بلكه در برابر كفار هم زمينه دارد .
83 - كافى : بسندش از ابى بصير كه امام ششم فرمود : تقيه از دين خداست گفتم : از دين خدا ؟ آرى به خدا از دين خداست و البته يوسف ( ع ) گفت : اى كاروان راستى كه شما دزديد " به خدا كه چيزى ندزديدند و هم ابراهيم ( ع ) گفت " راستى من بيمارم " به خدا كه بيمار نبود .
روشنگرى : از دين خداست كه امر كرده بندگانش را بدان چنگ زنند در هر ملتى چون بيشتر مردم در هر زمانى بدعتگزار بودند خدا تقيه را در گفتار و كردار و سكوت از حق براى بندههاى خالص خود مقرر داشته بهنگام ترس از دشمن براى حفظ جان و خون و آبرو و مال آنان و بقاء دين حق و اگر تقيه نباشد دين به كلى نابود شود و دينداران نيست شوند براى تسلط اهل جور بر آنان ، و تقيه همانا در كردار است نه در عقيده زيرا كه آن رازيست در دل كه جز خدا آن را نداند .
و براى جواز تقيه به آيه دليل آورد كه يوسف ( ع ) گفت : باعتبار اينكه بدان امر كرده و سبب آن بود تا گويد : و اين گفته دروغ نباشد با اينكه پيمانه را ندزديده بودند چون مصلحتى داشته كه بازداشت برادرش بوده نزد او بفرمان خداى تعالى با ندانستن برادران كه آن حضرت برادر آنهاست و با اداى كلامى دو پهلو باعتبار اينكه چون پيمانه دربار آنها پيدا شد بمانند دزد بودند باعتبار اينكه يوسف را دزديده بودند از پدرش كه در خبرى ذكر شده و همچنين است گفته ابراهيم ( ع ) كه من بيمارم با اينكه بيمار نبوده براى تخلف از قوم بتپرست تا بتها را بشكند و مقصودش اين بوده بيمار دلم از بتپرستى شماها يا از غم شهادت حسين چنانى كه گذشت يا اينكه در معرض بيمارى و بلايم ، و گويا گواه گرفتن هر دو آيه براى ذكر نظير است كه دور شمردن رفع شود از جواز تقيه كه چون دروغ گفتن ظاهرى براى مصلحتى كه ناچارى ندارد رواست تظاهر بخلاف واقع در گفتار و كردار در ترس فزون رواتر است يا اينكه تقيه اين گونه موارد را هم فرا گيرد .
84 - كافى : بسندش از حبيب بن بشر كه امام صادق فرمود : از پدرم شنيدم ميفرمود :
نه به خدا در روى زمين چيزى نيست كه دوستتر دارم از تقيه ، اى حبيب راستش هر كه تقيه دارد خدايش بردارد و هر كه ندارد فرودش آرد ، اى حبيب راستش مردم همانا در حال آتش
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 275
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٧٥