تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
امام ششم ( ع ) است كه چون فرج نزديكتر شود تقيه سخت‌تر است ، و از آن حضرتست كه هر كه راز ما اهل البيت را فاش كند خدا تيزى آهن را به او چشاند . و پيغمبر ( ص ) فرمود : بىتقيه چون بىنماز است ، و فرمود : هر كه دنبال منافق نماز بخواند به تقيه چون كسى باشد كه دنبال امامان نماز خوانده . 62 - در حديث است كه ياسر و پسرش عمار و همسرش سميه دستگير مردم مكه شدند ، و براى مسلمانى آنها را هر جور شكنجه كردند و گفتند : رهائى نداريد جز كه بمحمد بد گوئيد و از او بيزارى جوئيد ، عمار هر چه را خواستند به زبان آورد ولى پدر و مادرش سرباز زدند و كشته شدند و خبرش برسول خدا ( ص ) رسيد و جمعى گفتند : كه كافر شده و آن حضرت فرمود : نه هرگز براستى كه عمار سر تا پا پر است از ايمان ، ايمان با گوشت و خونش آميخته ، و عمار گريه‌كنان آمد و پيغمبر به او فرمود چه خبرت است ؟ گفت يا رسول الله مرا رها نكردند تا به تو بد گفتم و بتهاشان را ستودم ، و رسول خدا بچشمانش دست ميكشيد و ميفرمود : اگر بازت گرفتند تو هم باز گرد بدان چه براشان گفتى . و روايت است كه مسيلمه كذاب دو مسلمان را دستگير كرد بيكى گفت : چه گوئى در باره محمد ؟ گفت : رسول خداست ، گفتش چه گوئى در باره من ؟ گفت : تو هم نيز و آزادش كرد ، و به ديگرى گفت : در باره محمد چه گوئى ؟ گفت رسول الله است گفت : در باره من چه گوئى ؟ گفت من كرم و بازش گفت : تا سه بار و همان جواب را داد و او را كشت و خبرش برسول خدا ( ص ) رسيد فرمود يكمى از رخصت خدا استفاده كرده و دومى حق را آشكار كرده و بر او گوارا باد . 63 - تفسير امام : كه فرمود : در خبرى طولانى در شرح آنچه سلمان از يهود كشيد چون با آنها نشست و او را تازيانه زدند و خواستند بمحمد كفر ورزد و نپذيرفت و از خدا صبر بر آزار آنها را خواست ، گفتند : مگر اين نيست كه محمد به تو رخصت تقيه داده پيش دشمنانت پس چرا آنچه ما به تو پيشنهاد كنيم به حساب تقيه نگوئى ، سلمان گفت : خدا به من رخصت تقيه داده و آن را به من واجب نكرده و اجازه داده كه خواست شما را بر نياورم و بديهاى شما را تحمل كنم و آن را مقام برتر مقرر كرده و من ديگرى را بر نگزينم . گويم : تمام خبر در احوال سلمانست در مجلد ششم . 64 - كتاب سليم بن قيس كه امير مؤمنان ( ع ) در يك كلام طولانى در شكايت از آنها كه به او پيشى جستند فرمود : به خدا اگر در ميان همين لشكرم بدان حقى فرياد زنم كه خدايش به پيغمبر ( ص ) نازل كرده و آن را آشكار كنم و شرح و تفسيرش كنم چنانچه از پيغمبر خدا ( ص ) شنيدم از آن به يارى من نماند جز كمتر و خوارتر و زبونترش ، و از آن حق بهراس افتند و از