تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
حقشناسى از برادران نبود يك گناه شناخته نميشد جز كه بر همه كيفر ميشد ولى خدا عز و جل ميفرمايد ( 30 سوره الشورى ) و هر چه آسيب بشما رسد بسزاى دست آورد شماست و گذشت مىشود از بسيارى . و على بن الحسين ( ع ) فرمود : مىآمرزد خدا بر مؤمنان هر گناهى را و او را در دنيا و ديگر سرا پاك مىكند جز از دو گناه : ترك تقيه و ضايع كردن حقوق مؤمنان . و محمد بن على ( ع ) فرمود : شريفترين خوى ائمه و فاضلان شيعه ما تقيه است و واداشتن خود برعايت حقوق برادران و جعفر بن محمد ( ع ) فرمود : تقيه كردن براى حفظ دين است و برادران دينى و اگر حمايت از طرفدار ( ترسان خ ب ) باشد از شريفتر خوى كرم است ، و حقشناسى از برادران برتر هر صدقه و زكات و نماز و حج ، و مبارزه است . و امام هفتم فرمود : در حالى كه فقير مؤمنى آمده بود و از آن حضرت رفع ندارى خود را ميخواست و برويش لبخند زد و فرمود : از تو پرسشى كنم و اگر درست جواب دادى ده برابر آنچه خواهى به تو مىدهم و اگر نه همان را كه خواهى به تو مىدهم ، صد درهم از آن حضرت خواسته بود كه آن را سرمايه كند و با آن زندگى كند آن مرد گفت : بپرس فرمودش اگر اختيار به تو ميدادند كه در دنيا براى خود چيزى بخواهى چه ميخواستى ؟ گفت : مىخواستم تقيه به من روزى شود و پرداخت حقوق برادرانم ، فرمودش چرا ولايت ما خاندان را نخواهى ؟ گفت : آن را به من داده‌اند و اين را ندادند و من شكر كنم آن را كه به من دادند و از پروردگارم عز و جل خواهم آنچه از آن منع شدم ، فرمود : آفرين به او دو هزار درهم بدهيد و فرمود : آن را در تجارت بار درخت بلوط صرف كن كه كالاى خشكى است و رو آورد پس از آنكه پس رفت و يك سال انبارش كن و به خانه ما بيا و خرج هر روز را بگير و اين كار را كرد و سال بپايان نرسيد كه بهاى بار بلوط پانزده بار گرانتر شد و آنچه را به دو هزار درهم خريده به سى هزار درهم فروخت . و امام رضا را در برابر اسب سركشى بود و در آنجا چند رام كن اسب بودند و هيچ كدام جرات نداشتند سوارش شوند و اگر سوار ميشدند جرات نداشتند آن را برانند از ترس اينكه بجهد و به زمين اندازد و باسم او را لگدكوب كند و آنجا پسر بچه هفت ساله‌اى بود گفت يا ابن رسول الله به من اجازه ميدهى سوارش بشوم و برانمش و رامش كنم ، فرمود : تو ؟ گفت : آرى فرمود : براى چه ؟ گفت براى اينكه پيش از سوار شدن از او مطمئن شوم با صد صلوات بر محمد و خاندان طيب و طاهرش و تجديد عهد ولايت شما خاندان فرمود : سوار شو سوار شد فرمود : برانى و بتاختش انداخت پياپى دواندش تا او را برنج و سختى كشاند و فرياد اسب