تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
و بدعتگزاران را ديديد از آنها بيزارى جوئيد و بسيار دشنامشان دهيد و آبروشان را ببريد و تو دهنشان بزنيد تا سركشى نكنند بفساد در سرزمين اسلام و مردم از آنها حذر كنند و از بدعتهاشان نياموزند تا بدان خدا براتان حسنه‌ها نويسد و درجه‌ها بالا برد در آخرت و عبارت پدرم در ديباچه مخالف با عبارت كتاب روضه نيست ، تا گويد : و بدان كه بايد دانست ظاهر جمله‌اى از اخبار ما اينست كه مقصود از ايمان در زبان ائمه ما ( ع ) بيش از صرف اعتقاد به حق است و لازمش اينست حرمت غيبت شامل همه معتقدان به حق هم نيست در روايت صحيح كلينى است از امام باقر ( ع ) كه فرمود : همانا مؤمن كسى است كه چون خوشش آيد خوشى او را بگناه نكشاند ، و چون خشم كند خشمش او را از قول حق بدر نبرد ، و آنكه چون قدرت يافت قدرتش او را بتجاوز بناحق نكشاند . و در روايت حسن از امام ششم ( ع ) آورده كه ما كسى را مؤمن ندانيم تا پيرو همه امر ما باشد و مريد باشد آگاه كه از پيروى امر ، پارسائى است خود را بدان آرايش كنيد خدا شما را رحمت كناد و برنج اندازيد دشمنان ما را تا خدا شما را نشاط دهد و در روايت صحيح از سليمان بن خالد كه امام باقر ( ع ) به من فرمود : اى سليمان ميدانى مسلمان كيست ؟ گفتم قربانت تو داناترى ، فرمود : هر كه مسلمانها از زبان و از دستش سالم مانند سپس فرمود : و آيا ميدانى مؤمن كيست ؟ گفتم : تو داناترى فرمود : آنكه مؤمنان او را بر جان و مالشان امين سازند ، و از ابى خالد است از امام ششم ( ع ) فرمود : هر كه اعتراف دارد بدين خدا مسلمانست و هر كه عمل كند بدين خدا مؤمن است . سپس برخى اخبارى كه در باره ايمان و صفات مؤمن گذشت ياد كرده و گفته : قه و باز هم در بعضى اخبار حرمت غيبت مشروط بامورى بيش از اعتقاد به حق يكى حديث ابن ابى يعفور است در معنى عدالتى كه با آن گواهى پذيرفته است و آن طولانى است و در بسيارى از جاهاى حديث كتب اصحاب ما ذكر شده و ديگر حديث كلينى است بسند سابقش تا امام ششم ( ع ) فرمود : هر كه با مردم كار كند و به آنها ستم نكند ، و گفتگو كند و دروغ نگويد به آنها و وعده‌شان دهد و تخلف نكند از آنهاست كه غيبتش حرام و مردانگيش كامل است و عدالتش روشن و برادرى با او واجب است ، و با ملاحظه اين اخبار روشن است كه منع از غيبت همه مردم كه شهيد اول در قواعدش بدان ميل كرده و هم شهيد دوم در رساله خود وجهى ندارد زيرا اختصاص اين بموضوع ديگر روشنتر از اينست كه بيان شود ، و اما آن روايات كه پدرم قده در رساله خود آورده و دلالت بر عموم دارند همه از اخبار عامه‌اند و دليل اثبات حكم شرعى نشوند و ايراد آنها در زمينه بيم دادنست