3 - خودستائى با نسبت خدايت به ديگرى در آنجا كه نامبردن او لازم نيست درمانش اينست كه بفهمى دشمنى خدا سختتر است از دشمنى مخلوق و با غيبت بخشم خدا دچارى و ندانى مردم از تو خشنود شوند يا نه ؟ با پندارى خود را در دنيا خلاص دارى و در آخرت هلاك سازى بحقيقت حسناتت را زيان كنى ، مذمتى تقديرى و به اميد خشنودى نسيه خلق باشى و اين نهايت نادانى و بدبختى است .
( ) 4 - و اما عذر آوردن باينكه اگر من حرام خورم فلانى هم خورده و مانند آن نادانى محض است زيرا پيروى نارواست و از مخالفت امر خداست و نارواست و غيبت او كردى و عذر بدتر از گناه آوردى و از نفهمى او گناه بهم آوردى .
( ) 5 - مباهات و افتخار خوبست بدانى بدان چه گفتى فضل خود را نزد خدا بردى و در نظر مردم هم آن را در خطر انداختى و چون بينند بمردم بدگوئى بسا كه عقيدهشان از تو به كلى برگردد ، و آنچه بيقين نزد خدا دارى با تو همى به آنچه خلق دارند فروختى و اگر هم از خلق چيزى به كف آرى برايت بدرگاه خدا سودى ندارد .
( ) 6 غيبت براى حسد جمع ميان دو عذابست عذاب حسد در دنيا و عذاب آخرت آزار محسودت خواستى بخودت آزار رساندى .
( ) 7 - و اما مسخره كردن خواستى ديگرى را نزد مردم رسوا كنى برسوا كردن خود نزد خدا و فرشتهها و انبياء و اگر بينديشى در افسوس و شرم و رسوائيت در روزى كه گناهان او را بدوشت گزارند و بدوزخت رانند بهراس افتى از رسوا كردن او و اگر حال خود را بدانى سزاوارترى كه به تو خندد زيرا تو او را نزد شمار كمى رسوا كردى و خود را آماده كردى كه روز قيامت برابر همه مردم دستت را بگيرد و زير بار گناهانش تو را چون الاغ بدوزخ راند و تو را مسخره كند و به يارى خدا برسوائى تو شاد گردد كه انتقام خود را از تو كشيده .
( ) 8 - و اما دلسوزى بر گناه او خوبست ولى شيطان به تو حسد برده و تو را گويا كرده بدان چه بكشاند حسناتت را بسوى او كه بيش از ثواب دلسوزى تو است و جبران گناه او شود و او مرحوم گردد و تو مرحوم شوى كه ثوابت بيهوده شده و حسناتت كم شدند . و همچنان خشم براى خدا باعث غيبت نبايد باشد و شيطان آن را محبوب تو كرده تا ثواب خشمت را از ميان ببرد و دچار خشم خدا شوى براى غيبت ، و خلاصه درمان همه اينها معرفت است و تحقيق اين امورى كه ابواب ايمانند و هر كه ايمانش به اين امور احاطه دارد بناچار از غيبت خوددارى كند .
سپس آن مرحوم موارد جواز غيبت را در ده مورد بر شمرده .
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٤٤