از پاورقى ص 44 ) گويد عمر بن زيد از امام ششم ( ع ) پرسيد از امام جماعتى كه در همه امورش عيبى ندارد و امامشناس است جز آنكه با پدر و مادرش با خشونت سخن گويد تا آنجا كه بخشمشان آورد دنبالش قرائت حمد و سوره خود را بخوانم ( وظيفه نماز با امام جماعت مخالف مذهب است ) فرمود : مخوان در دنبال او مادامى كه عاق و قاطع رحم باشد .
ولى احوط ترك همه خلاف ادبها است و اخبارى در اين باره بيايد ان شاء الله .
4 - از كافى بسندش تا امام ششم ( ع ) فرمود : روز قيامت چيزى چون كبه آيد و پشت مؤمن را هل دهد تا او را به بهشت درآورد ، و گويند اين برو نيكى است .
بيان : كبه يعنى هل دادن و صدمه يا مثل و شكو در چرخريس در خردى يا چون شترى در بزرگى ( و از قاموس ده معنى براى كبه نقل كرده كه مناسبتر همين است كه ذكر شد مترجم ) .
و جزرى گفته كبه بضم كاف انبوهى از مردم و ديگر چيزها ( و به فارسى كبه گويند ) و در حديث است كه بپرهيزيد از كبه بازار يعنى انبوه مردم در آن ، تا گويد بر بسا كه اعم از بر به والدين باشد و هر احسانى را فرا گيرد .
5 - كافى : بسندش تا منصور بن حازم كه گفتمش كدام كردار بهتر است ؟ فرمود : نماز در وقت و بر والدين و جهاد در راه خدا .
بيان يعنى نماز در وقت فضيلت .
6 - كافى بسندش تا امام هفتم ( ع ) كه مردى از رسول خدا ( ص ) پرسيد پدر را چه حقى است بر فرزندش ؟ فرمود : آن كه پدر را بنام نخواند و جلو او راه نرود و پيش او ننشيند يعنى جلو او و دشنامگيرش نكند .
تبيان : او را بنام نخواند چون در عرف مردم بىاحترامى و ترك تعظيم و بزرگداشت است بلكه او را بكنيه بخواند كه شيوه بزرگداشت عرب است يا به لقبى كه دلالت بر تعظيم يا لطف و گرامى داشت دارد چون پدر جان يا پدر يا والد و مانند آن جلوش ننشيند در زمان يا مقام و نخست روشنتر است و بسا اعم از هر دو باشد و گر چه بعيد است ( و ميتواند منع از نشستن جلو او باشد يا در دامن او مترجم ) .
" و دشنامگيرش نكند " يعنى كارى نكند كه مردم او را دشنام دهند چنانچه بخودشان يا پدرشان دشنام دهد و آنها پاسخ گويند و بسا كه مردم پدر كسى كه كار ناروا و زشتى كند دشنام دهند ( و اين بيشتر باشد مترجم ) .
و در روضه كافى ( ج 8 : 71 ) در حديث سان ديدن سواره نظام است كه آن حضرت گروهى را لعن كرد تا فرمود : و كسى كه بر پدر و مادر خود لعنت كند ، مردى گفت يا رسول الله مردى
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 29
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٩