تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
باشد از بيهوده گوئى و زشت كه بد دارند "
وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ
" يعنى بسيار تواضع و فروتنى كن در برابرشان در گفتار و كردار براى نيكى و مهربانى بدانها و مقصود از ذل در اينجا نرمش و تواضع است نه زبونى و باز گرفته شده از فروهشتن پرنده بمال خود را در پيوستن جوجه‌اش به خود ، گويا خدا سبحانه فرموده بچسبان پدر و مادرت را به خود چنانچه در كودكى تو با تو ميكردند و چون عرب آدمى را بسادگى و كرنش وصف كنند گويند او خافض الجناح است : بال فرو آور . بيضاوى : افزوده كه ذل بكسر قرائت شده به معنى انقياد ( كلام بيضاوى خلاصه شد مترجم ) . ضجر و تضجر ترشروئى است در " لا تمل " يك بيان ادبى دارد و بدنبالش گويد شايد استثناء در لفظ : الا برحمه منقطع باشد و مقصود نهى از چشم قره است و رقت نازك‌دلى است ، بلند نكردن آواز نوعى رعايت اوست چنانچه خداى تعالى در ( 10 : الحجرات ) فرمايد بلند نكنيد آوازتان را بالاى آواز پيغمبر . " و لا يدك فوق ايديهما " ظاهر اينكه هنگام گفتگو دستت را بالاى دستشان بر نياور چنانچه شيوه عرب است كه هنگام سخنگوئى دستشان را ميگشايند و مىجنبانند ، پدرم ره گفته مقصود اينست كه چون چيزى بدانها دهى دستت را بالاى دستشان مگير و چيزى در دستشان بگذار بلكه دستت را برابرشان باز دار تا آن را برگيرند كه با ادب‌تر باشد و بقولى مقصود اينست كه چون خواستند تو را بزنند دستشان را مگير . پيشگام آنها مباش يعنى در راه رفتن يا در ميان مجالس نيز . سپس بدان كه شكى ندارد رعايت اين امور از آداب خوب است ولى سخن در اينست كه رعايت آنها واجبست يا مستحب و واجب هم كه باشند تركشان مايه عقوق و ناسپاسى است يا نه ؟ بطورى كه اگر به آنها اف گفت از عدالت بدر است و سزاوار كيفر و ظاهر اينست كه انجام اين امور گهگاهى عاق نام ندارد زبان ترك برشان طولانى نشود و از او ناخشنود نگردند به بدرفتارى او و كم حرمت نگهداريش نسبت بدانها و دور نيست گفته شود اين كارها اگر سبب اندوه آنها نشوند و از روى بىاعتنائى بمقام آنها نباشند حرام نيستند بلكه آدابى پسنديده‌اند و اگر مايه خشم آنها شوند و پيوسته گردند فرزند عاق گردد و اگر به زودى برگردد و با احسان بدانها جبران كند و خشنودشان سازد در حد عقوق نباشد و مرتكب كبيره نشده . و مؤيد آنست روايت صدوق بسندى صحيح ( در من لا يحضره الفقيه ج 1 ص 248 ط - نجف