خواند فرياد زد اى جريح و او گفت : بار خدايا مادرم را و نماز را ، مادر گفت : اى جريح باز گفت : مادرم و نمازم ( و پاسخ مادر را نداد ) فرمود : نخواهد مرد تا رو در روى زنان فاحشه شود الحديث .
و در روايت ديگر است كه آن حضرت ( ص ) فرمود : اگر جريح فقيه بود ميدانست كه پاسخ بمادرش افضل از نمازش بود ( جريح عابدى اسرائيلى بوده و مادرى داشته و او عادت به نماز داشته و چون مادر مشتاقش ميشده ميگفته : اى جريح و او ميگفته مادر جان نماز است و بار ديگر مشتاقش شد و او را خواند و باز گفت مادر نماز در پيش است ، مادرش گفت بار خدايا نميرانش تا به او زنان بدكاره را بنمائى .
در ميان بنى اسرائيل يك زن بدكاره بود كه خود را در نمازخانه جريح افكند و وى او را زد و دشنام داد و بيرون كرد و آن زن خود را به زير چوپانى كشيد تا آبستن شد و نوزادش ميان مردم بود و گفت : اين از جريح است و مردم بر سر او نماز خانهاش ريختند و آن را بن كن كردند و آثارش را برانداختند و خود جريح را نزد حاكمشان بردند بهمراه نوزاد و جريح رو به نوزاد كرد كه باذن خدا به من بگو كه پدرت كيست ؟ و از كه باشى ؟ كودك گفت : من از فلان چوپانم و داستان را گفت و مردم بهمراه حاكم از او عذر خواستند و صومعه او را باز ساختند از نقره و طلا و آن زن را سنگباران كردند - از پاورقى ص 37 و 38 ) .
و اين حديث دلالت دارد بر جواز بريدن نماز مستحبى بخاطر مادر و بطريق اولى دلالت دارد بر حرمت سفر بىاجازه او زيرا دورى از فرزند ناگوارتر است از اينكه او مىخواست بوى بنگرد و به دو رو آورد .
8 - دور كردن آزار از آن دو ، و گر چه اندك باشد كه نه خود بدانها برساند و تا تواند از آزار ديگران هم بدانها جلو گيرد .
9 - ترك روزه مستحبى مگر به اجازه پدر و در اين باره به نصى در باره مادر برنخوردم .
10 - ترك قسم و تعهد مگر به اجازه مادر جز در فعل واجب يا ترك حرام و در باره نذر بنص خاصى برنخوردم جز اينكه گويند نهى از يمين شامل آنست جز به اجازه او نباشد .
يك آگهى : احسان بوالدين وابسته نباشد بمسلمانى آنها كه خداى تعالى فرموده ( 14 - لقمان ) " و سفارش كرديم آدمى را به نيكى بر والدين خود و اگرت خواستند شريك من سازى چيزى را كه ندانى فرمانشان مبر و رفتار كن در دنيا به خوبى با آنها " و اين نص است و دلالت دارد بر مخالفت با آنها در امر بگناه و در حكم گفتار آن حضرتست : مخلوق حق طاعت ندارد در نافرمانى خالق .
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 24
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٤