تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
و باز بسند ديگر از جابر آورده كه شنيدم امام پنجم ( ع ) مىفرمود :
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ
، منظور رسول خدا ( ص ) و على ( ع ) باشند و از اين اخبار برآيد كه در روايت كافى تصحيف و تحريفى شده و كلمه عمن رواه در سند تصحيف عن زراره است كه برخى اعتراضات ديگر هم بر طرف مىشود ولى تطبيق آن بر آيه بسيار مشكل است و برخى تاويلات در كتاب الامامه ياد كردم ( مؤلف در كتاب الامامه ( ج 22 ص 270 ) حديثى از كافى آورده كه كلمه والدين در آيه سوره لقمان
أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ
را بوالدين علمى تاويل كرده و بدنبالش بيان مفصلى دارد در توجيه آن بدان جا رجوع كن ( از پاورقى ص 34 ) . 2 - كافى بسندش تا محمد بن مروان كه شنيدم امام ششم ( ع ) ميفرمود : راستى مردى نزد پيغمبر ( ص ) آمد و گفت : اى رسول خدا به من سفارشى فرما و آن حضرت فرمود : چيزى را شريك خدا مگير و گرچه به آتش سوخته شوى و شكنجه گردى جز كه دلت پاىبند ايمان باشد و پدر و مادرت را فرمانگزار باش و به آنها نيكى كن زنده باشند يا مرده و اگر به تو فرمايند از خاندان و دارائيت بيرون شو آن را انجام بده كه آن از ايمان است . بيان : " چيزى را شريك خدا مگير " يعنى : نه بدل و نه به زبان يا مقصود همان اعتقاد به شريك است و به معناى يكم استثناء متصل است يعنى جز اينكه بترسى از سوختن يا شكنجه و از روى تقيه و حفظ جان سخن شرك بگوئى و دلت وابسته بايمان باشد چنانچه خدا سبحانه در داستان عمار فرموده ( در 106 النحل ) آنجا كه وادار شد بشرك و به زبان آورد " جز كسى كه وادار شد و دلش وابسته بايمان بود " . و پدر و مادرت را فرمانگزار باش فعل مقدرى دارد كه فعل مذكور تفسير آنست و اگر محذوف را پس از آن در تقدير گيرند دلالت بر حصر و تاكيد هر دارد و اگر پيش از آن باشد همان تاكيد را رساند چنين گفته‌اند و من گويم مىشود فعل ديگر در تقدير باشد كه و ارع است يعنى رعايت كن والدينت را و فرمانگزارشان باش . و نيكى كن بدانها امر است . . . مرده باشند بآمرزشخواهى و پرداخت وام آنها و عبادت به نيابت از آنها و خيرات و صدقه براى آنها و هر چه مايه ثواب بودن آنها باشد . و اگرت فرمان دادند كه بدرا از خانواده‌ات يعنى به طلاق دادن زنت " و از مالت " به بخشيدن آن كه اين از ايمانست يعنى از شرائط آنست يا مايه كمال آن و ظاهرش وجوب طاعت آنهاست در غير گناه و گر چه كار مكروهى باشد خصوص اگر تركش سبب خشم و اندوهشان گردد ، و اين دور نباشد ولى تكليف سختى است و بسا كه حرج بزرگى باشد .