تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
شده‌اند ، و بوجه ديگر يعنى از نسيم رحمت خود چنانچه در خبر ديگر آمده : و روان كرد در آنها از نسيم رحمتش " از پدر و از مادر " ظاهرش اينكه طينت را مانند مادر دانسته و روح را مانند پدر و بسا بر عكس نگويند بنا بر اين خبر بايد هميشه مؤمن غمناك باشد ( چون هميشه مؤمنى غمى دارد ) . زيرا ما در جواب گوئيم : بسا كه تاثير در ديگران شرائط ديگر هم دارد كه گاهى نابودند چون ارتباط بيشتر اين روح با ارواح ديگر چنانچه وارد است كه ارواح لشكرهاى بسيج شده‌اند آنچه با هم آشنايند بهم پيوندند و آنچه ناآشنا از هم جدا . و بسا كه غم هميشه مؤمن يك سببش اين باشد ( در اين عالم دل بيغم نباشد مترجم ) ، زيرا ياد كردن برادران سبب آنست ولى شدتش در گاهى بجوريكه برايش عيان گردد براى غم ارواحى است كه همگنان اويند يا بسبب غم ارواح شريفه و و الا است كه مؤثرند در هر جهان خصوص در ارواح شيعه و دل و تن آنان ، چنانچه صدوق ره در معانى الاخبار بسندش تا ابى بصير آورده كه گفت : نزد امام ششم ( ع ) رفتم و يكى از اصحاب خودمان هم با من بود گفتم : قربانت يا ابن رسول الله راستش كه من در غم و اندوه شوم بىاينكه سببش را بدانم ؟ فرمود : اين غم و شادى از ما است كه بشما ميرسد چون هر گاه غمى يا سرورى در دل ما درآيد بر شما هم درآيد زيرا ما و شما از نور خدا عز و جل باشيم و ما را و سرشت ما را و سرشت شما را يكى كرده است و اگر سرشت شما چنانى كه برگرفته شده بود بجا ميماند ما و شما برابر بوديم ولى سرشت شما بسرشت دشمنانتان آميخت و گر آن نبود شما هرگز يك گناهى هم نميكرديد . گويد : گفتم : قربانت سرشت و نور ما چنانچه بود بازگردد ؟ فرمود : آرى اى بنده خدا به من بگو اين پرتو درخشان قرص خورشيد كه برآيد بدان پيوسته است يا از او جداست ؟ گفتم قربانت از او جداست : فرمود : آيا چنان نيست كه چون خورشيد غروب كند و فرو رود بدان برگردد و به او پيوندد ؟ گفتم : آرى ، فرمود : همچنان به خدا شيعه ما از نور خدا آفريده شدند و بدان برميگردند ، به خدا كه شما بما پيوسته شويد در روز قيامت ، و ما شفاعت كنيم و شفاعت ما پذيراست ، و به خدا كه شما هم شفاعت كنيد و شفاعت شما قبول شود ، و كسى از شما نباشد جز كه دوزخى در سمت چپ دارد و بهشتى در سمت راست ، و دوستانش را به بهشت درآورد و دشمنانش را بدوزخ . انديشه و تدبير كن در اين حديث كه اسرار ناآشنائى دارد « 1 » .
هامش
( 1 ) ما پس از وارسى رسا آن را در معانى الاخبار نيافتيم و در كتاب علل باب 84 يافتيم ( از پاورقى ص 267 ) .