تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
و ظاهر اينست كه مقصود از مسلم در اينجا مؤمن است براى اعلام باينكه غير مؤمن در حقيقت مسلمان نيست . 10 - كافى : بسندش تا حفص بن بخترى كه من نزد امام ششم بودم و مردى بر آن حضرت وارد شد و به من فرمود : دوستش دارى ؟ گفتم : آرى ، به من فرمود : چرا دوستش نداشته باشى با اينكه برادر تو و همدين تو و ياور تو است در برابر دشمنت و روزيش بر جز تو است . بيان : چرا دوستش نداشته باشى " تشويق بدوستى و ادامه آنست با او و ديگران هم با بيان سبب و نبودن مانع " برادر تو است " كه خدا او را برادر تو خوانده يا اينكه از جان و سرشت تو آفريده شده و بسا كه كلمه همدين تو است تفسير برادرى باشد . . . در برابر دشمنت " از پرى و آدمى يا همان آدمى يا شامل هر دو است يا نفس اماره به بدى چنانچه روايت است بدترين دشمنت همان نفس تو است كه ميان دو پهلويت مىباشد . 11 - كافى : بسندش تا امام باقر ( ع ) كه ميفرمود : مؤمن برادر پدر و مادرى مؤمنست زيرا خدا عز و جل مؤمنان را از سرشت بهشتى آفريده ، و در جانشان نسيم بهشت دميده ، از اين رو برادر پدر و مادر باشند . در كتاب المؤمن بسندش از آن حضرت مانندش آورده و در آنست كه در صور آنها از نسيم بهشت است . روشنگرى : از نسيم بهشت يعنى از روحى كه از بهشت گرفته شده يا بدان وابسته است و بدان روانه است زيرا عقائد و اعمال خوب اثر آنست و بسوى آن ، و مضمون آن گذشته . 12 - كافى : بسندش تا جميل كه شنيدم امام ششم ( ع ) مىفرموده : مؤمنان خدمتكار همديگرند ، گفتم : چگونه باشد ؟ فرمود ، بهم سود رسانند - تا آخر حديث ( يا اينكه بهم سود رسانند بنقل حديث ) . بيان : . . . بسا كه مقصود اينست كه مقتضاى ايمان همياريست و خدمت مؤمنان بهم در كارهاشان كه اين براى آن بنويسد ، و اين براى آن بخرد ، و اين براى آن بفروشد و جز اين كارها به شرط اينكه قصد تقرب به خدا باشد و براى رعايت ايمان باشد ، و اگر براى بردن سود دنيوى باشد خدمت مؤمن نباشد و خدمت به خود باشد ( كه غير مؤمن هم مىكند ) . 13 - كافى : بسندش تا فضيل بن يسار كه شنيدم امام باقر ( ع ) ميفرمود : چند تا مسلمان بسفرى بيرون شدند و راه را گم كردند و سخت تشنه شدند و كفن پوشيدند و به بن درختها چسبيدند و پرى سفيدپوش نزدشان آمد و گفت : برخيزيد باكى بر شما نيست همين نزديكى آبست ، و برخاستند و آب نوشيدند تا سيراب شدند و به او گفتند : تو كيستى ؟ رحمت خدا بر تو
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 175 | العلامة المجلسي / محمد باقر كمره‌اى