" او از تو است و تو از او " يعنى از يك سرشتيد يا بمعنى همراهى كامل در روش و مذهب و شيوه است چنانچه از تفسير قول پيغمبر ( ص ) در باره على ( ع ) گفتند كه : على از من است و من از على ، و در نهايه در شرح حديث هر كه دغلى كند ، از ما نباشد گفته : يعنى بروش و مذهب ما نباشد و بسنت ما دست نينداخته .
" تا دلش بدست آرى " يعنى كينه و خشمش را خرد خرده با لطف از دلش بدر آرى . . .
و در نسخهاى ( سميحته ) است يعنى تا طلب كرم و بخشش از او كنى و بسا كه تصحيف است از نسخه يكم ، بدليل نسخه چند كتاب ( كه نام برده ) " و چون در معرض كيد باشد " از طرف كسى و خواهد به او زيانى رساند در دفاع به او كمك كن ، و او را بوى وامگذار تا گويد و بقولى يعنى اگر چاره جويد در دفع بلاء از خودش بوجه مؤثرى كمكش كن ، و دور باشد ، و در مجالس صدوق است كه : و اگر گرفتار شد به او كمك كن و چاره بجو ، و على بن ابراهيم در تفسيرش بسندى از امام ششم آورده كه فرموده : خدا فرض كرده تمحل را در قرآن ، گفتم : قربانت تمحل چيست ؟
فرمود : اينكه روى و آبرويت گستردهتر باشد از روى و آبروى برادرت و براى او چارهجوئى كنى و اينست تفسير قول خدا ( 114 سوره النسا ) خيرى نيست در بسيارى نجواشان الخ و در كتاب مؤمن است كه اگر گرفتار شد به او بده و از او تحمل كن و كمكش كن .
" يكيشان كافر باشد " زيرا اگر راست گويد طرف خطاب او بواسطه دشمنى با برادر مؤمن از ايمان بدر است و اگر دروغ گويد گوينده كه تهمت ببرادرش زده بدر باشد ، و اين يكى از معانى كفر است در برابر ايمان كامل چنانچه شرحش گذشت و باز هم بيايد ان شاء الله در نهايه گفته در حديث است : هر كه به برادرش گويد : اى كافر كفر باريكى از آن دو باشد زيرا اگر راست گفته كه طرف او كافر است و اگر دروغ گفته خودش كافر شده كه برادر مسلمانش را تكفير كرده و كفر دو صنف است كفر باصل ايمان كه ضد آنست و ديگرى كفر بفرعى از فروع ايمان كه از اصل ايمان بدر نشود و بقولى كفر چهار جور است : كفر انكار كه اصلا خدا را نشناسد و به او اقرار نكند ، و كفر جحود مانند كفر شيطان كه خدا را بدل شناسد و به زبان انكار كند ، و كفر عناد كه خدا را بدل شناسد و به زبان هم اقرار كند ولى از روى حسد و تجاوز دين او را نپذيرد چون كفر ابى جهل و همگنانش و كفر نفاق و آن اقرار بزبانست و انكار بدل هروى گويد از از هرى پرسيدند كسى ميگويد قرآن مخلوق است او را كافر نامى ؟ پاسخ داد آنچه گويد كفر است بازش پرسيدند تا سه بار و همان را پاسخ داد و سپس گفت در پايان : بسا كه مسلمان سخن كفرى گويد .
و از آنست حديث ابن عباس كه به او گفتند ( آيه 44 - المائده ) هر كه حكم نكند بدان چه
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 158
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٥٨