تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
بيان : مانندش با اندك تغييرى در متن و سند گذشت . 49 - كافى : بسندش تا امام ششم ( ع ) فرمود : سه انجمن است كه خدا دشمنشان دارد ، و خدا نقمتش را بر آنها فرستد با آنها ننشينيد و با آنها هم‌مجلس نشويد : مجلس كسى كه زبانش بدروغ فتوى ميدهد ، و مجلسى كه با دشمنان ما در آن نوآورى و ياد ما در آن كهنه‌پرستى است ، و مجلسى كه در آن بازدارنده از ما باشد و تو ميدانى ، گويد و آنگاه امام ششم سه آيه از قرآن خواند كه گويا در دهان مباركش حاضر بودند يا گفت : در مشتش بودند . 1 - ( 108 سوره الانعام ) و دشنام ندهيد كسانى كه ميخوانند جز خدا را تا خدا را ندانسته دشنام دهند . 2 - ( 68 سوره الانعام ) و چون ديدى كسانى كه درافتند در آيات ما از آنها روگردان تا در حديث ديگر درافتند . 3 - ( 116 سوره النحل ) به زبان دروغگو نگوئيد اين حلال است و اين حرام تا به دروغ به خدا افترا بزنيد . بيان : ( بعد از توضيحى در سند حديث ) گويد : نقمت يا كيفر دنيوى است يا لعنت و حكم باستحقاق كيفر در آخرت " و هم‌مجلس نشويد " يا تاكيد است براى اينكه با آنها ننشينيد يا مقصود از همنشينى همراهى بهر صورتست و مقصود از مجالست آنكه با دوستى و همدمى و رفاقت باشد چنانچه گويند : فلانى انيس جليس او است ، و ترقى از مادون است با على كه عادت عربست و بروش آنست قول خداى تعالى ( 3 : سوره سبا ) و نه خردتر از آن و نه بزرگتر و هم گفته او ( 255 : البقره ) و نگيرد او را چرت و نه خواب " و بسا بر عكس است و مقصود از همنشينى آنكه چسبيده به آنست چون قول خداى تعالى ( 17 : ق ) از راست و چپ همنشينى باشد " يا مقصود از يكى حقيقت همنشينى است و از ديگر هر گونه يارى و رفاقت . و چند فرق ميان قعود و جلوس از نظر تحقيق لغوى گفتند ولى با مورد حديث چندان مناسبتى ندارد مگر به زور ( و آنگاه از مصباح و فارابى فرق ميان معنى دو لفظ را بيان كرده كه ترجمه‌اش سودى براى عموم ندارد مترجم . ) ( و پس از تفسير برخى الفاظ حديث گويد ) و تو ميدانى كه او مردم را از ما باز ميدارد و تبليغ بر عليه ما دارد و اگر ندانى بر تو در همنشينى او باكى نيست تا گويد ترديد در اينكه در دهانش بود يا در مشتش از راويست و غرض اينست كه تعجب كرده از استشهاد فورى بآيات بىانديشه و درنگ . و ذكر آيات بر خلاف ترتيب مطالبست آيه سوم راجع بدروغى در فتواست ، و اولى براى