بإفساد جانب ، وتسر صاحبا بمساءة صاحب ، ومن كلامهم إياك وفضول الكلام فإنها تظهر من عيوبك ما بطن وتحرك من عدوك ما سكن .
ومن كلامهم : من أفرط في الكلام زل ، ومن استخف بالرجال ذل .
ومن كلامهم : يستدل على عقل الرجل بقلة مقاله وعلى فضله بكثرة احتماله .
خود را بر آتش گر زند * بهر تو كس پروا مكن
قربان تمكينت شوم * مىبين وسر بالا مكن
والي مصر ولايت ذو النون * آن باسرار حقيقت مشحون
گفت در مكة مجاور بودم * در حرم حاضر وناظر بودم
ناگه آشفته جواني ديدم * چه جوان سوخته جاني ديدم
لاغر وزرد شده همچو هلال * كردم از وى ز سر مهر سؤال
كه مگر عاشقي اي شيفته مرد * كه بدين گونه شدي لاغر وزرد
گفت آري بسرم شور كسيست * كش چو من عاشق ورنجور بسيست
گفتمش يار بتو نزديكست * يا چو شب روزت از وتاريكست
گفت در خانهء اويم همه عمر * خاك كاشانهء اويم همه عمر
گفتمش يكدل ويكروست بتو * يا ستمكار وجفا جوست بتو
گفت هستيم بهر شام وسحر * بهم آميخته چون شير وشكر
گفتمش يار تو اى فرزانه * با تو همواره بود همخانه
سازگار تو بود در همه كار * بر مراد تو بود كارگزار
لاغر وزرد شده بهر چهاى * تن همه درد شده بهر چهاى
گفت رو رو كه عجب بىخبرى * به كه زينگونه سخن درگذرى
محنت قرب ز بعد افزونست * جگر از محنت قربم خونست
هست در قرب همه بيم زوال * نيست در بعد جز اميد وصال
آتش قرب دل وجان سوزد * شمع اميد روان افروزد
لما صلب الرشيد جعفر البرمكي ، أمر بابقائه على الجذع مدة ، وعين له حرسا لئلا ينزله الناس ليلا ، وكان السبب في الأمر بانزاله أنه سمع شخصا يخاطبه وهو مصلوب بهذه الأبيات :
وهذا جعفر في الجذع يمحو * محاسن وجهه ريح القتام « 1 »
هامش
( 1 ) القتام : الغبار الأسود : وقتم قتاما الغبار ارتفع . قتم وجهه : تغير .