ميفرمود : هر كه بميرد و در بيعت امامى نباشد مردن او مردن دوران جاهليت باشد و حجاج آن را از وى زشت شمرد با همه كفر و سركشى كه داشت به او گفت : تو ديروز از بيعت با على بن ابى طالب وانشستى و امروز آمدى و از من خواستار بيعت شدى براى عبد الملك بن مروان ؟ ! دست من در كار است و فرصت ندارد كه با آن بيعت كنى ولى اين پاى من است كه در اختيار تو ميگذارم ، و اخبار رسيده از كعب احبار را كه ابو ذر ( ره ) برخاست و او را جلو عثمان تو سرى زد و با عصاى خود سرش را شكست و گفت : اى زادهء يهوديه كى مانند تو كسى در بارهء دين سخن تواند كرد به خدا سوگند هنوز يهوديت از دلت بيرون نرفته .
و اخبار عامر شعبى را كه از يارى حسين ( ع ) تخلف كرد و بهمراه عبد الرحمن بن محمد بن اشعث خروج كرد و چون دست گير شد حجاج به او گفت : تو بر ضد ما كمك كردى ؟ پاسخ داد آرى ، ما در شورش كوفه نه از نيكان پرهيزكار بوديم و نه از فاجران شقى و بدكار . « 1 » و او است كه وارد بيت المال شد و دويست درهم در موزهء خود از آن دزديد .
اينان و كسانى كه همگنان اينانند راويان قوم سنى باشند و موثقان آنان كه
هامش
( 1 ) ابو موسى اشعرى از مخالفان جدى مولاى متقيان ( ع ) بوده در دوران عثمان سالها حكم گذار كوفه بود و چون آن حضرت براى جلوگيرى از شورش جمل قشون كشيد و در ذى قار اردو زد و فرمان داد كه اهل كوفه به آن حضرت يارى دهند ابو موسى مردم كوفه را از يارى آن حضرت باز ميداشت و كار را به آنجا كشاند كه مالك اشتر او را عقب زد و كوفيان را براى يارى آن حضرت بسيج كرد و چون كار جنگ صفين به حكمين كشيد مخالفان ادامه جنگ با فشار بر مولا او را حكم ساختند و چون او عبد اللَّه عمر را براى خلافت در نظر داشت بفريب عمر و عاص آن حضرت را از خلافت خلع كرد و يك آسيب سياسى سختى به آن حضرت وارد نمود و سبب مخالفت خوارج با آن حضرت شد كه بجنگ نهروان كشيد و بدنبال آن بشهادت آن حضرت . ( مترجم )