آن را به خط خود قرآن دليل آريم بر اينكه جزء سوره است و براى فرق نيست و آن قوم بكارى كه در بارهء آيهء غار كردند و آن را به خط طلا نوشتند در حقيقت از قرآنش نشمردند و در يك نادانى فرو افتادند وا شگفتا ! ! و بخردمند بايد حق داد كه گويد چگونه اين كار را با آيهء غار كردند و با سورهء
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
نكردند كه آن سورهء اخلاص است و سورهء نسب حضرت رحمان و آن سوره است كه از پيغمبر ( ص ) روايت است فرمود : هر كه آن را سه بار بخواند گويا همهء قرآن را خوانده باشد بلكه چرا اين كار را با سورهء الحمد نكردند كه سبع مثانى است و ام الكتاب و فاتحة الكتاب و هر نمازى بىآن بينى بريده است .
پس چگونه آيهء غار سزاوارتر به برترى و امتياز است از همهء آنچه نازل شده ؟
و براى چه برترى دارد بر دو سورهء الحمد و
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
اگر هواپرستى و عناد مغرضانه نباشد ؟ ! و من يك نسخهء تورات را ديدم كه بهمراه يك يهودى بوده و در آن مطالعه كردم و ديدم كه آنان كلمات عشر تورات را از همهء متن آن ممتاز كردند و آنها را با طلا نوشتند و گمانم اينكه نويسنده آيهء غار با طلا در اين باره از يهود پيروى كرده .
و عجب اينكه معتقدند در آيهء غار فضيلتى است براى ابى بكر با اينكه آن گواه نقص او است و اينكه سزاوار نكوهش است و گمان كردند كه پيغمبر او را همراه خود برده براى اينكه همدم و آرامش آن حضرت باشد با اينكه خدا آن حضرت را بفرشتههاى خود و وحى خود مأنوس ساخته و بمعتقد بودن او باينكه خدا تعالى بانجام رساند آنچه به او نويد داده .
و همانا او را بهمراه خود برد براى اينكه در راه مهاجرت به دو بر خورد و ترسيد راز او بوسيلهء او فاش شود و او را با خود برد براى احتياط و رهائى از شر او .
و توهم كردند كه بودن او در غار فضيلتى است براى او با اينكه در غار لغزش و خطاى او روشن شد زيرا چون پيغمبر با او بود در دژى محكم بود و در جايى امن كه او را براى پيغمبرش مأمن ساخته بود با اينكه به چشم خود ديد معجزههاى آن