و روايت است كه آخر كاتب وحى ابن ابى سرح بوده و از اسلام برگشت و و كافر مرد و به خاك سپرده شد و زمين او را نپذيرفت و چگونه اين لقب براى معاويه ثابت شد و از ديگر خلق ممتاز شد با اينكه روايت رسيده كه رسول خدا ( ص ) بر سر منبر او را لعنت كرد و خبر داد كه بىدين خواهد مرد .
يك روايت در اين باره اينست كه پيغمبر بسخن رانى ايستاده بود و معاويه دست پدرش را گرفته بود و پيغمبر ( ص ) فرمود خدا لعنت كند رهبر و رهبرى شده را چه روزى بر اين امت گذرد از معاويه كونگنده .
و روايت است از عبد اللَّه بن عمر كه گفت نزد پيغمبر ( ص ) آمدم و شنيدم ميفرمود بر شما در آيد مردى كه به غير سنت من بميرد و معاويه در آمد .
و در روايت ديگر است كه درآيد بر شما مردى از اهل دوزخ و معاويه درآمد و از جابر است كه پيغمبر ( ص ) فرمود : معاويه بر غير ملت من خواهد مرد .
و از طريق ديگر است كه بميرد كافر .
و مشهور است كه او نمرد مگر اينكه صليب طلا در گردن داشت كه اهون پزشك براى او حكمت كرده بود و گفته بود آن را به گردن خود آويزان كند و از كنيسه يوحنا برگرفت و به گردن خود آويخت .
و نيز روايت شده كه او براى درمان درد خود پيش از مردنش گوشت خوك خورد و مطاعن بيشمار ديگرى كه دارد و همانا آن مردم مخالف ، اين اخبار را بفراموشى سپردند و هر چه مانند آنها است و بدانها توجهى نكردند چون آشكارا با امير مؤمنان على بن ابى طالب دشمنى كرد و در جهاد و جنگ با آن حضرت خود باخته بود و بهترين ياران آن حضرت را كشت و هم شيعيان او را و آن حضرت را بر سر منبر لعن كرد و دشمنى با او را ارثى ساخت و از اين رو شد كاتب وحى ، خال المؤمنين ، خليفه حليم و بخشنده كريم و فراموش شد همه رواياتى كه در باره او است به ويل طولانى ، واى بر آنها از پروردگار جهانيان .
و از عجيب كارشان اينكه خالد بن وليد را سيف اللَّه لقب دادند براى لجبازى
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 331
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص٣٣١