و عجب گفتهء آنها است كه : چگونه تقيه بر امام روا است با اينكه كردار و گفتار او حجت است و بدان درست از نادرست جدا شود ( و اگر امام گفتار و كردارى از روى تقيه كند ) حق و باطل ممتاز نگردند .
و آنان با اين اعتراض عقيده دارند كه در ميان امت جماعتى بودند كه برگزيده و اخيار و حجت خدا بودند بر بندگان او و وسيلهء شناسائى حق و صواب بودند و در موارد دشوار تقيه براشان روا بوده كه گويند : بر امام روا نيست و اين خود قضاوت ناحقى است .
و بسا گويند : اگر تقيه بر امام جائز باشد بايد براى پيغمبر هم جائز باشد و چون در اين باره ميان آنان امتياز شناسيم گويند : فرق ميان آن دو درست نباشد نزد شما زيرا بعقيدهء شما هر دوشان حجت باشند و چون به آنها گفته شود شما تقيه را براى گروه اخيار و برگزيدههاى از ائمهء ابرار كه گفتارشان پس از پيغمبر ( ص ) در بارهء حلال و حرام حجت است روا داريد پس چرا آن را بر پيغمبر روا نداريد ؟ يا اينكه هر دوشان نزد شما حجت باشند .
دست اندازند به همان فرقى كه مانند آن را نكوهش ميكنند و چاره ندارند جز چنگ زدن بدان چه منكر بودند .
و عجب اينكه : تقيه را بر پيغمبران در هيچ حالى روا ندارند با اينكه پيغمبر خاتم ( ص ) مدتى در شعب ابى طالب نهان شد و چند روزى در غار ثور ( هنگام هجرت بمدينه ) و پيش از آن حضرت هم موسى عليه السلام گريزان شد ( از ترس تعقيب فرعون ) و خدا از او خبر داده ( آيهء 31 سورهء الشعراء ) كه گفته : « من گريختم از شماها چون از شما ترسيدم » ، و همچنين پيغمبران ديگر تقيه ميكردند ولى مخالفان ما مردمى باشند كه دور از انصافند .
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 303
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص٣٠٣